تبليغاتX
.: هدیه بدانهاکه جهان راگونه ای دیگرمینگرند :.
هدیه بدانهاکه جهان راگونه ای دیگرمینگرند

آرشیو وبلاگ ایمیل مدیر نخست
وبلاگ Rss دلفان آتش فروشگاه
درباره وبلاگ


درود بر هر آنکس که دلش زنده شد به عشق و در آتش سوزناک درد هجران آنچه را نتوانست از زبان جسم به سادگی بیان کند با هنر آمیخته کرد و با شعر و موسیقی ماندگار کرد تا آیندگان هم ببینند و بیندیشند و بدان بیفزایند و چراغ روشنگر راز های پنهانی باشند که هرگز باز گو نشدند .
هر آنکس بدین وب کرده ورود خود سرور است
نغزی هم گر بگوید در میان مهربانان بهتر است

خبرنامه و نظرسنجی

برای اطلاع از آخرین اخبار وبلاگ در خبرنامه ما عضو شوید .
اخبار روز جهان

پیوندها

عمده ترین مرکز خدمات موسیقی
وبلاگ دلفان آتش
عطر تو
منو تنهایی
کلبه کوچک دو عاشق
آتش عشق من و تو
دخترای دریا
دلتنگی
ایران اچ پی
آبجي
دوشیزه
جدیدترین اس ام اس ها و جوک ها
فارسی سره
تنهایی من
دختر دریا
دلهای آسمونی
آن روی دیوار دل
اعزام دانشجو به خارج از ایران
دنیای عکس
رپ سالار
کسب در آمد
روزنه جغرافیایی
رپ کرج
حکایت من در ولایت غربت
كلوپ رپ ايران

آمار وبلاگ




Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

کل بازديد ها :

تبلیغات

تبلیغات شما


کاش همزاد حقایق باشیم

یا همآغوش شقایق باشیم

بنویسیم به پیشانی دل

عید روزیست که عاشق باشیم



ادامه مطلب

نوشته شده توسط سید نظام الدین دلفانی در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387

|

هیچ چیز تازه ای وجود ندارد
هيچوقت شخصيت خودت رو براي كسي تشريح نكن
چون كسي كه تو رو دوست داشته باشه بهش نيازي نداره
و كسي كه ا زت بدش بياد باور نمي كنه


ادامه مطلب

نوشته شده توسط سید نظام الدین دلفانی در سه شنبه هجدهم تیر 1387

|

 

ار من فرهاد و له بیستون بوم
وگیان و ومال فدای شیرین بوم
آیا یار من وشیرین میو
له بان نعش من گیان فدا کرو
ار فنا کم ارات داشته فغفورم
برشنم و پات هر چی ها دورم
داشته کی خسرو و هزاریکی
حاضری هی بدی ارای ملکی
ای هارت و پورته که وه تو دیمه
ای همه جای که و گر تو چیمه
تا ای حده که و عقل بنده س
ای کار و یار واقعی ساخته س
ار یار واقعی راس و پاکی بو
نباید و هیچ امری باکی بو
ار قبول نیری و یاران بپیرس
یار واقعی و هیچ نیری ترس
باید پایدار دفاع کی و یار
نه که چوی دشمن یاری بکی خار
فکر و ذکر تو هر ها و یادم
گر چه بیدن تو چون توز بریادم
ولی یه نیه رسم عاشیقی
دم خیار تلخ بو بکری دوری
گرچه ای دنیا پر وه جفایه
یار واقعی هر پا بر جایه
گلی نکردم یه درد دل بی
باور که ارام خیلی مشکل بی

عشق واقعی ایسه ها سرم
شعر که بلد نیم فکر کم شاعرم

اگر که ناقص پر له اشکاله

شعر نظامه هر یه با حاله


با پوزش از همه دوستان و عزیزان از این پس ادامه مطالب این وبلاگ را دراینجا

http://www.delfanatash.ir

مشاهده فرمایید




ادامه مطلب

نوشته شده توسط سید نظام الدین دلفانی در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387

|

امروز خوشحالم
مستم
بالاخره پس از یک سال تلاش سختی تحمل
به نتیجه ای که باید برسم رسیدم
کاری کردم کارستان راحتش کردم رهای رها
خیلی سخت بود ولی موفق شدم
از کلماتی استفاده کردم که تا کنون هیچ کس از من نشنیده
خودم هم باور نمی کنم این کلمات از کجا می آمدند
ولی چون پاک مست مست تنبور بودم
همای را هم گوش کرده بودم
موفق شدم
او با تمام وجودش رها شد دیگر وابسته نیست
نفرین نشانه تنفر است
این را دیدم . چقدر خوشحال شدم
نفرت از چیزی دوستی چیزای دیگر را به دنبال داره
کار یکسره میشه همه چیز خوب میشه
امیدوارم اون روز را ببینم تا خوشحال تر شوم
راستی مستی هم عجب عالمی داره
دیوانه گی چه خوبه
و ...
اما شاید از این پس دیگه در این وبلاگ چیزی ننویسم
چون دیگه نیازی نمی بینم
همه اینها یک موضوع بود و شد و رفت و گشت آنچه می بایستی می شد
همین کافیست .؟ .
  

 The day you take complete responsibility for yourself , the day you stop making any excuses , that's the day you start to the top

.:روزي كه شما ديگر هيچ بهانه اي نمياوريد روزي است كه شما مسئوليت خود را به عهده

گرفته ايد چنين روزي شروع شماست براي رسيدن به اوج .

زماني عاشقي وميتوني ادعا کني عشقت واقعيه که رهاش کني...

در قفس رو باز کني و بزاري پرنده ي قشنگت پرواز کنه...آزاد،آزاد...

بزار اونقدر بره که تو انتهاي آسمون ببينسش...

مطمئن باش اگه دلش عاشق باشه وبرگشتني باشه، برميگرده ...

اما اگه بر نگشت...

بسپرش دست خدا...

بذار اونقدر پرواز کنه تا به اون جايي که ميخواد برسه.

به همون جايي که دل کوچيکش شاد باشه واحساس سعادت کنه

و تو رو تو رويات خوشحال کنه



ادامه مطلب

نوشته شده توسط سید نظام الدین دلفانی در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387

|

این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت

هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت

دوزخ از تیرگیء حال درون تو بود

گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت

 

شعر از صائب تبریزی



ادامه مطلب

نوشته شده توسط سید نظام الدین دلفانی در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387

|

" ملاقات با دوزخیان "

آنگه که مرا می زده بر خاک سپارید

زیر کفنم خمره ای از باده گذار ید

تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم

بر خاک من از شاخه انگور بکارید

آن لحظه که با دوزخیان کنم ملاقات

یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات

هر قدر که در خاک ننوشیدم از این باده صافی

بنشینم و با دوزخیان کنم تلافی

جز ساغر پیمانه و ساقی نشناسم

بر پایه میخانه و شادیست اساسم

گر همچو همای از عطش عشق بسوزم

ازآ تش دوزخ نهراسم نهراسم


" شعر از همای "



ادامه مطلب

نوشته شده توسط سید نظام الدین دلفانی در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387

|

پیر اگر باشم عشقم جوان است ای پری

گو جهان تن شود دوزخ،جهان ِما دل است

پیل ماه وسال را پهلو نمیکردم تهی

هر کتاب تازه ایی کز ناز داری خود بخوان

از شماتت کم کن و تیغی فرود آر و برو

روح سهراب جوان از آسمانها هم گذشت

جای شکرش باقی ار واپس نچرخد دوک عمر

با نواهای جرس گاهی به فریادم برس

گر به یاقوت روان دیگر نیاری لب زدن

کام درویشان نداده،خدمت پیران چه سود

  تازه این عشق وجوانی عنفوان است ای پری

کو بهشت ارغنون وارغوان است ای پری

با غمت پهلو زدم،غم پهلوان است ای پری

من حریفی کهنه ام،درسم روان است ای پری

چون کند شاخی که بیبرگ و نوان است ای پری

نوشدارویش،هنوز از پی دوان است ای پری

با که دیگر آنهمه تاب وتوان است ای پری

کاین ز راه افتاده هم از کاروان است ای پری

باز شعردلنشین قوت روان است ای پری

پیر را گو شهریار از شبروان است ای پری



ادامه مطلب

نوشته شده توسط سید نظام الدین دلفانی در شنبه یازدهم خرداد 1387

|

"خشک سیمی، خشک چوبی، خشک پوست.......از کجا می آید این آوای دوست".

خیلی بی خردی ، و بی مسلکی ، و بی احساسی ، و ناتوان عقلی باید

تا کسی نتواند درک کند که این سیم و چوب و پوست خشک به ظاهر ساکت و بی صدا،

آوای دوست را با تمام وجود به گوش جان انسان می رسانند

تا بلکه در درون آدمی، جنبشی به وجود آید و سرگردان این دنیای فانی نشود.

مگر نه این صدا، همان نوای ملکوتی است،

منتهی کمی درد می خواهد تا آن را فهمید،

چرا که " آن کو به دل دردی ندارد، آدمی نیست".

آدم با درد،با دل است ، و از بی دردان بی دل،متنفر و بیزار و فراری است.

درد، تعریف عشق است،

پس آدم بی عشق،فاتحه این دنیا و آن دنیایش را باید بخواند!،

هنرمند همان بهتر که سرش به کار عشق گرم باشد.

این دنیا برای او خیلی تنگ است. در این دنیا نمی گنجد.

برای بی هنران و بی دردان، همه چیز در همین دنیا تمام می شود،

امّا برای اهل دلی که سازی می زند و آوازی می خواند و شعری می سراید ،

این دنیا فقط مسیری است برای رسیدن به آن که برایش می نوازد و می خواند.

او برای او می نوازد و می خواند،

باید از بند تعلق، گردن رها کرد و از تنگنای مادّی این دنیای فانی رها شد.

بدون این منظور، ساز و آواز پوچ است و نه تنها عشق و معنویت نمی آورد،

بلکه بیشتر انسان را به تباهی می کشاند.

بگذاریم آنانی که از درد، چیزی نفهمیدند، در همان بی دردی تباه شوند،

چرا که نمی دانند "مطرب عشق، عجب ساز و نوایی دارد..."!

 کمی نور نیاز است! باید سوخت و درد داشت.

به مصداق این شعر از جناب هوشنگ ابتهاج ((سایه )) که گوید :

منشین چنین زار و حزین چون روی زردان شعری بخوان، سازی بزن، جامی بگردان

ره دور و فرصت دیر، امّا شوق دیدار   منزل به منزل می رود با رهنوردان

من بر همان عهدم که با زلف تو بستم      پیمان شکستن نیست در آیین مردان

گر رهرو عشقی، تو پاس ره نگهدار    بالله که بیزار است ره، زین هرزه گردان

صد دوزخ اینجا بفسُرد، آری عجب نیست گر در نگیرد آتشت با سینه سردان

آن کو به دل دردی ندارد، آدمی نیست   بیزارم از بازار این بی هیچ دردان

آری هنر بی عیبِ حرمان نیست لیکن   محروم تر بر گشتم از پیش هنردان

با تلخ کامی صبر کن، ای جان شیرین دانی که دنیا زهر دارد در شکردان

گردن رها کن سایه از بند تعلق         تا وارهی از چنبر این چرخ گردان

 


ادامه مطلب

نوشته شده توسط سید نظام الدین دلفانی در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387

|

کوی مغان

از خانقه و ، صومعه و مدرسه رَستیم

در کوی مغان ، با می و معشوق نشستیم

سجاده و تسبیح ، به یکسو فکندیم

در خدمت ترسا بچه زنّار ببستیم

از دانه ی تسبیح شمردن ، برهیدیم

وز دام صلاح و ، ورع و زهد بجستیم

در کوی مغان ، نیست شدیم از همه هستی

چون نیست شدیم از همه هستی ، همه هستیم

زین پس مَطَلب هیچ ز ما ، دانش و فرهنگ

ای عاقل هشیار ، که ما عاشق و مستیم

ما مست وخرابیم و ، طلبکار شرابیم

با آنکه چو ما مست و خراب ست ، خوش ستیم

المنّة لله که ازین نفس پرستی

رَستیم به کلی و ، کنون باده پرستیم

تا [ مغربی ] از مجلس ما رخت بدر برد

او بود حجاب ره ما ، رفت و ــــــ برَستیم

 

شمس مغربی [محمد]


قمار عشق

ساقیا بده جامی ، زان شراب روحانی

تا دمی بیاسایم ، زین حجاب ظلمانی

بهر امتحان ای دوست ، گر طلب کنی جان را

آنچنان بر افشانم ، کز طلب خجل مانی

بی وفا نگار من ، می کند به کار من

خنده های زیر لب ، عشوه های پنهانی

دین و دل به یک دیدن ، باختیم و خرسندیم

در قمار عشق ایدل ، کی بود پشیمانی؟

ما ز دوست غیر از دوست ، مقصدی نمی خواهیم

حور و جنّت ای زاهد ، بر تو باد ارزانی

رسم وآیین رندی ست ، از رسوم بگذشتن

آستین این ژنده ، می کند گریبانی

زاهدی به میخانه ، سرخ روـــــ ز مِی دیدم

گفتمش مبارک باد ، بر تو این مسلمانی

زلف و کاکل او را ، چون بیاد میآرم

می نهم پریشانی ، بر سر پریشانی


شیخ بهایی


ادامه مطلب

نوشته شده توسط سید نظام الدین دلفانی در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387

|