تبليغاتX
هدیه بدانهاکه جهان راگونه ای دیگرمینگرند

هدیه بدانهاکه جهان راگونه ای دیگرمینگرند

آنچه ازسوز آتش دل هرعاشق برآید((دلفان آتش))

خوب

خوبتر

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:54  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

سال نو مبارک

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 9:40  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

ترجمه و توضیح شعر وفا

برای خواندن ترجمه و توضیح شعر وفا به درخواست دوستان گرامی که گفته ای بی ریا ساده و از ته دل است اینجا را کلیک فرمایید

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 16:6  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

وفا

ار من فرهاد و له بیستون بوم
وگیان و ومال فدای شیرین بوم
آیا یار من وشیرین میو
له بان نعش من گیان فدا کرو
ار فنا کم ارات داشته فغفورم
برشنم و پات هر چی ها دورم
داشته کی خسرو و هزاریکی
حاضری هی بدی ارای ملکی
ای هارت و پورته که وه تو دیمه
ای همه جای که و گر تو چیمه
تا ای حده که و عقل بنده س
ای کار و یار واقعی ساخته س
ار یار واقعی راس و پاکی بو
نباید و هیچ امری باکی بو
ار قبول نیری و یاران بپیرس
یار واقعی و هیچ نیری ترس
باید پایدار دفاع کی و یار
نه که چوی دشمن یاری بکی خار
فکر و ذکر تو هر ها و یادم
گر چه بیدن تو چون توز بریادم
ولی یه نیه رسم عاشیقی
دم خیار تلخ بو بکری دوری
گرچه ای دنیا پر وه جفایه
یار واقعی هر پا بر جایه
گلی نکردم یه درد دل بی
باور که ارام خیلی مشکل بی

عشق واقعی ایسه ها سرم
شعر که بلد نیم فکر کم شاعرم

اگر که ناقص پر له اشکاله

شعر نظامه هر یه با حاله


با پوزش از همه دوستان و عزیزان از این پس ادامه مطالب این وبلاگ را دراینجا
www.delfanatash.ir

مشاهده فرمایید
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 11:33  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

عاشقم بر همه عالم

به جهان خرم از آن‌ام که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
به غنيمت شمر ای دوست دم عيسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کاين دم از اوست
نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل
آنچه در سر سويدای بنی آدم از اوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است
به ارادت ببرم درد که درمان هم از اوست
زخم خونينم اگر به نشود به باشد
خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
ساقيا باده بده شادی آن کاين غم از اوست
پادشاهی و گدايی بر ما يکسان‌ است
که برين در همه را پشت عبادت خم از اوست
سعديا گر بکند سيل فنا خانه‌ی دل
دل قوی‌دار که بنياد بقا محکم از اوست

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 11:23  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

بسوخت

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 18:24  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

می و میخانه مست

می و میخانه مست و می‌کشان مست
زمین مست و زمان مست، آسمان مست

نسیم از حلقه زلف تو بگذشت
چمن شد مست و باغ و باغبان مست

تا زدم یک جرعه می از چشم مستت
تا گرفتم جام مدهوشی ز دستت

شد زمین مست، آسمان مست
بلبلان نغمه خوان مست

باغ مست و باغبان مست
تو زمزمه چنگ و عود منی

نغمه خفته در تار و پود منی
تو باده و جام و سبوی منی

مایه هستی و های و هوی منی
گرچه مست مستم، نه می پرستم

به هر دو جهان مست عشق تو هستم
تا من چشم مست تو دیدم

ز ساغر عشقت دو جرعه چشیدم
شد زمین مست، آسمان مست

بلبلان نغمه خوان مست
باغ مست و باغبان مست

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 17:45  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

خرمانه خم

خم تو برامی خم تو برامی

خم تو کاروانسرای شو منزلگامی

امشو شوی گه شوی سنگیمه

بو لای کی بوم ای دل تنگیمه

ملول وعاجز لیو به باری توم

دنیا دی زانی شیت و عاری توم

له شیتان شیتم له لیوان لیوه

تازه من شیتم تیمه مال ایوه

تو دور و من دور بین به بازی

به فرمیسک چو تو بی لا بازی

دوری دوریه کت دوری بی میله

پیم ده دوریه کت درونم کیله

درونم کیله بیلا با کیل بی

هر خطای خومه ماله کاویل بی

جا خبر مه به زور بریا بی

لا کاویل کو اسیر کریا بی

تنیایه که ی خوم کمه قوربانت

بو بی رفیقی نو خیابانت

چی بو خیابان شینی شرمت بی

چادره کت لاوه نوا گرمت بی

چادری گلد بکیشه بانم

سرما تو بوه ناسه له گیانم

شریطی کم کردوه اگر بمینم

من له گل تو دا ژین بگذرینم

جا بالا برزه هات به خواره وه

زلفی دای به دس بای شماله وه

شمال تو محرم بیگانه و خویشی

ابی تو زحمت بو من بکیشی

نامه دنوسم به خوینی دلکم

ای دمه شمال بی به بو گلکم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 15:38  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

ئه‌رمه‌نی !

شعر علی اصغر زعفرانی :
م ده‌رده جاری عاشق و بی خانمانم ئه‌رمه‌نی !
عشق ت لاکردار داس ئاگر وه گیانم ئه‌رمه‌نی !
قه‌سه‌م وه عیسا عشق ت شه‌یدا و شیتم کردیه
گه‌ردت ئه‌گه‌ر بیوشم درو لال بوو زوانم ئه‌رمه‌نی !
ده‌ر وا بکه م سه‌ردمه ! ئمشه‌و گلاراو کردمه
ریو وه تو م هاوردمه ! بیه مه‌کانم ئه‌رمه‌نی !
ده‌ردم تو به‌و ده‌رمان بکه !موشکل ئرام ئاسان بکه !
ئمشه‌و تو م مهمان بکه ! بی خانمانم ئه‌رمه‌نی !
یه‌ی شه‌و تو ته‌ننازی بکه ! عاشق له خوه‌د رازی بکه
گش که‌س ئرام نازی بکه ! بنیش وه شانم ئه‌رمه‌نی !
ده‌ر وا که ئازارم نه‌که‌! وه غه‌م گرفتارم نه‌که‌!
پرخیون دل زارم مه‌که ! ئه‌بروو که‌مانم ئه‌رمه‌نی !
ئشله مه‌لوخ ! فریای ره‌سم ! که‌پووخ ده‌خیله چاومه‌سم !
پووری ک م زوان تو چیو خوه‌د نه‌زانم ئه‌رمه‌نی !
دی تاقه‌ت و سه‌ورم چیه خوماری تاوم بردیه
گوپی عه‌رق وه پیم بیه ته‌ر که زوانم ئه‌رمه‌نی !
ئمشه‌و م ئاگر گرتمه وه تو په‌لام هاوردمه
له‌یره نیه‌چم ئه‌ر مردمه برشن بزانم ئه‌رمه‌نی !
کافر ئرا ده‌ر وانیه‌که‌ی !؟ له ئاه م په‌روا نیه‌که‌ی !
چاره‌ی دل شه‌یدا نیه‌که‌ی !؟ نیه‌یوشی جوانم ئه‌رمه‌نی !
« سه رخوه ش» وه مالد هاتیه ! تا مه‌ی نه‌خوه‌ی ولکه‌ر نیه
یه عه‌دلیه یه نه‌زمیه یه‌یشه‌م نشانم ئه‌رمه‌نی !


+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 10:14  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

بیا که چشم ِ جهانی هنوز منتظر است

مخواه از رخ ماهت نگاه بردارم

مخواه چشم بپوشم ، مخواه بردارم



اگر به یـُمن ِ قدمهای مهربانت نیست

بگو که سجده از این قبله گاه بردارم


مگر بهشت نگاه تو عاشقم بکند

که دست از سر ِ نقد  ِ گناه بردارم



گناه  ِ هرچه دلم بشکند به گردن توست

گناه  ِ هر قدمی اشتباه بردارم



تو قرص ماهی و  من کودکی که می خواهم

به قدر کاسه ای از حوض ِ  ماه بردارم



بیا که چشم ِ جهانی هنوز منتظر است

بیا که دست از این اشک و آه بردارم
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 9:31  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

نام عشق

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن


بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن


موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن


من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن


بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن


امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 9:30  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

نگاه آشنا


تمام عمر بستیم و شکستیم - بجز بار پشیمانی نبستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ - نفهمیدیم به دنبال چه هستیم
عجب آشفته بازاریست دنیا - عجب بیهوده تکراریست دنیا...
چه رنجی از محبتها کشیدیم - برهنه ها به تیغستان دویدیم
نگاه آشنا در ین همه چشم - ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 7:47  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

یار کجاست

کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود

حاجی  احرام   دگر  بند  ببین  یار  کجاست

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 16:36  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

دوست معمولی - دوست واقعی

دوست معمولی  هرگز نمی تواند گریه تو را ببیند.

دوست واقعی  شانه هایش از گریه تو تر خواهد بود

دوست معمولی اسم کوچک والدین تو را نمی داند

دوست واقعی  شاید تلف آن ها را جایی نوشته باشد.

دوست معمولی  یک جعبه شکلات برای مهمانی تو می آورد.

دوست واقعی  زودتر به کمک تو می اید و تا دیر وقت برای تمیز کردن می ماند.

دوست معمولی از دیر تماس گرفتن تو دلگیر و ناراحت می شود.

دوست واقعی می پرسد که چرا نتونستی زودتر تماس بگیری؟

دوست معمولی  دوست دارد به مشکلات تو گوش دهد

دوست واقعی  سعی در حل آن ها می کند

دوست معمولی مانند یک میهمان عمل می کند و منتظر می ماند تا ار او پذیرایی شود.

دوست واقعی به سوی یخچال رفته و از خود پذیرایی می کند.

دوست معمولی می پندارد که دوستی شما بعد از یک مرافعه تمام می شود.

دوست واقعی می داند که بعد از یک مرافعه دوستی شما محکم تر می شود.

 

یک دوست واقعی کسی است که وقتی همه تو را ترک کرده اند با تو می ماند

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 21:24  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

شوق ديدار

شوق ديدار تو بر اين دل تسلی ميدهد

زين سبب در اين مصيبتها شکيبا مانده است

در ميان بحر غمها زورق قلبم شکست

قايق بشکسته سرگردان به دريا مانده است

سهم من از گردش دور زمان شادی نبود

بار سنگينی ز ناکامی و غمها مانده است

کاش بودی و ميديدی چه دردی ميکشم

ای طبيب من ؛ مريضت بی مداوا مانده است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 20:45  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

مرگ عشق

آرزو دارم شبی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را
می رسد روزی که بی من سر کنی
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کن
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 20:42  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

دل عشاق روا نیست که دلبر شکند

دل عشاق روا نیست که دلبر شکند
گوهری کس نشنیده است که گوهر شکند
بر نمی دارم از این در سر خویش ای دربان
صد ره از سنگ جفای تو گرم سر شکند
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 10:47  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

هفت را زدم فال این بود

نیت کردم اصلا به سایتت سر نزنم ولی دل عاشق نگذاشت ساعت یک و هیجده دقیقه بامداد بی خواب عشق سر زدم فال حافظ راسرچ کردم  هفتمین سایت را انتخاب کردم و هفتمین فال را زدم این بود :

[http://www.takchin.com/hafez/falehafez.php]  فال حافظ  [/url]

کلا قاطی کردم دیدم به هر ترتیب با هر شرایط نمی توانم رهایش کنم اصلا دست خودم نیست هر چی دیوانگی می کنم دست به کارهای عجیب غریب می زنم فایده ندارد که ندارد باید واقعیت را پذیرفت دل باخته شده هیچ کاریش نمیشه کرد عقل کم آورده طاقتش سر رفته دیدار به تاخیر افتاده هر لحظه آتش شوق وصل شعله ور تر می شود باید تسلیم عشق شد وگرنه ....
راست می گویی دیگر بس است ... واقعا بس است
آخه تاکی ؟؟؟؟؟
باید :
 آدم شویم ؟
عاقل شویم؟
بالغ شویم؟
عاشق شویم؟
کامل شویم ؟
تا یار شویم
دور از اغیار شویم
هرگز حسد نبردم بر منصبی ومالی
الا دلی که دارد با دلبری وصالی
فرازی از گفته های عاشقی پاک سوخته در آتش خورشید سوزان عشق یار
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 1:25  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

بي خبر و بي هنر آمد و رفت

دیوان حافظ موجود در گوشی موبایلم را گشودم به 5 نفر از دوستان که با هم بودیم گفتم هر کدام یک عدد بگویند و نیت کنند تا فال بگیریم برای همه هر آنچه باید گفته شد برا خودم با ذکر هو نیت کردم و عدد 111 را که نما اولین و آخرین و بهترین هست را انتخاب کردن و این مضمون دلم را لرزاند و حضرت حافظ فرمود:


ديدی که يار جز سر جور و ستم نداشت

بشکست عهد وز غم ما هيچ غم نداشت
يا رب مگيرش ار چه دل چون کبوترم
افکند و کشت و عزت صيد حرم نداشت
بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه يار
حاشا که رسم لطف و طريق کرم نداشت
با اين همه هر آن که نه خواری کشيد از او
هر جا که رفت هيچ کسش محترم نداشت
ساقی بيار باده و با محتسب بگو
انکار ما مکن که چنين جام جم نداشت
هر راهرو که ره به حريم درش نبرد
مسکين بريد وادی و ره در حرم نداشت
حافظ ببر تو گوی فصاحت که مدعی
هيچش هنر نبود و خبر نيز هم نداشت

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 2:40  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

عشق دليل ميخواد؟


WwW.BaMaZe.iR | بامزه و بی مزه | WwW.BiMaZe.iR

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد



Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟


I can't tell the reason... but I really like you
دليلشو نميدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم


You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟


How can you say you love me?
چطور ميتوني بگي عاشقمي؟


I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم


Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي


WwW.BaMaZe.iR | بامزه و بی مزه | WwW.BiMaZe.iR



Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي،


because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنيه،


because you are caring,
هميشه بهم اهميت ميدي،

because you are loving,
دوست داشتني هستي،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستي،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد


Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت


The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون


WwW.BaMaZe.iR | بامزه و بی مزه | WwW.BiMaZe.iR



Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟


No! Therefore I cannot love you
نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم


Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم


Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم


WwW.BaMaZe.iR | بامزه و بی مزه | WwW.BiMaZe.iR



If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره


Does love need a reason?
عشق دليل ميخواد؟


NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم



WwW.BaMaZe.iR | بامزه و بی مزه | WwW.BiMaZe.iR



True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره



Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره


Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم


Mature love says "I need you because I love you"
"ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم



"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه"

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 20:16  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 10:45  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

به امید روزی که عاشق باشیم

با پوزش از هر آنکه ز ما گله ای در دل دار
امیدوارم روزی برسد که همه عاشق باشیم
صادقانه عشق بورزیم
خود را بشناسیم
و ...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 9:6  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

اینم واسه همه ی بی وفا های دنیا

اینم واسه همه ی بی وفا های دنیا 
بی وفایی بی وفایی
دلم از غصه داغون شده
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 9:43  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 9:34  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

دلم شکست

امروز دلم شکست همین ؟!!
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 9:23  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

عید روزیست که عاشق باشیم

کاش همزاد حقایق باشیم

یا همآغوش شقایق باشیم

بنویسیم به پیشانی دل

عید روزیست که عاشق باشیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 1:59  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

تیر ماه 87

هیچ چیز تازه ای وجود ندارد
هيچوقت شخصيت خودت رو براي كسي تشريح نكن
چون كسي كه تو رو دوست داشته باشه بهش نيازي نداره
و كسي كه ا زت بدش بياد باور نمي كنه
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 8:36  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

فرهاد شیرین بیستون

 

ار من فرهاد و له بیستون بوم
وگیان و ومال فدای شیرین بوم
آیا یار من وشیرین میو
له بان نعش من گیان فدا کرو
ار فنا کم ارات داشته فغفورم
برشنم و پات هر چی ها دورم
داشته کی خسرو و هزاریکی
حاضری هی بدی ارای ملکی
ای هارت و پورته که وه تو دیمه
ای همه جای که و گر تو چیمه
تا ای حده که و عقل بنده س
ای کار و یار واقعی ساخته س
ار یار واقعی راس و پاکی بو
نباید و هیچ امری باکی بو
ار قبول نیری و یاران بپیرس
یار واقعی و هیچ نیری ترس
باید پایدار دفاع کی و یار
نه که چوی دشمن یاری بکی خار
فکر و ذکر تو هر ها و یادم
گر چه بیدن تو چون توز بریادم
ولی یه نیه رسم عاشیقی
دم خیار تلخ بو بکری دوری
گرچه ای دنیا پر وه جفایه
یار واقعی هر پا بر جایه
گلی نکردم یه درد دل بی
باور که ارام خیلی مشکل بی

عشق واقعی ایسه ها سرم
شعر که بلد نیم فکر کم شاعرم

اگر که ناقص پر له اشکاله

شعر نظامه هر یه با حاله


با پوزش از همه دوستان و عزیزان از این پس ادامه مطالب این وبلاگ را دراینجا

http://www.delfanatash.ir

مشاهده فرمایید


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 11:58  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

خوشحالم

امروز خوشحالم
مستم
بالاخره پس از یک سال تلاش سختی تحمل
به نتیجه ای که باید برسم رسیدم
کاری کردم کارستان راحتش کردم رهای رها
خیلی سخت بود ولی موفق شدم
از کلماتی استفاده کردم که تا کنون هیچ کس از من نشنیده
خودم هم باور نمی کنم این کلمات از کجا می آمدند
ولی چون پاک مست مست تنبور بودم
همای را هم گوش کرده بودم
موفق شدم
او با تمام وجودش رها شد دیگر وابسته نیست
نفرین نشانه تنفر است
این را دیدم . چقدر خوشحال شدم
نفرت از چیزی دوستی چیزای دیگر را به دنبال داره
کار یکسره میشه همه چیز خوب میشه
امیدوارم اون روز را ببینم تا خوشحال تر شوم
راستی مستی هم عجب عالمی داره
دیوانه گی چه خوبه
و ...
اما شاید از این پس دیگه در این وبلاگ چیزی ننویسم
چون دیگه نیازی نمی بینم
همه اینها یک موضوع بود و شد و رفت و گشت آنچه می بایستی می شد
همین کافیست .؟ .
  

 The day you take complete responsibility for yourself , the day you stop making any excuses , that's the day you start to the top

.:روزي كه شما ديگر هيچ بهانه اي نمياوريد روزي است كه شما مسئوليت خود را به عهده

گرفته ايد چنين روزي شروع شماست براي رسيدن به اوج .

زماني عاشقي وميتوني ادعا کني عشقت واقعيه که رهاش کني...

در قفس رو باز کني و بزاري پرنده ي قشنگت پرواز کنه...آزاد،آزاد...

بزار اونقدر بره که تو انتهاي آسمون ببينسش...

مطمئن باش اگه دلش عاشق باشه وبرگشتني باشه، برميگرده ...

اما اگه بر نگشت...

بسپرش دست خدا...

بذار اونقدر پرواز کنه تا به اون جايي که ميخواد برسه.

به همون جايي که دل کوچيکش شاد باشه واحساس سعادت کنه

و تو رو تو رويات خوشحال کنه

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 18:12  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

بهشت

این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت

هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت

دوزخ از تیرگیء حال درون تو بود

گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت

 

شعر از صائب تبریزی

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 22:54  توسط سید نظام الدین دلفانی   |