آنچه ازسوز آتش دل هرعاشق برآید((دلفان آتش))
ار من
فرهاد و له بیستون بوم
وگیان و ومال فدای شیرین بوم
آیا یار من وشیرین میو
له بان نعش من گیان فدا کرو
ار فنا کم ارات داشته فغفورم
برشنم و پات هر چی ها دورم
داشته کی خسرو و هزاریکی
حاضری هی بدی ارای ملکی
ای هارت و پورته که وه تو دیمه
ای همه جای که و گر تو چیمه
تا ای حده که و عقل بنده س
ای کار و یار واقعی ساخته س
ار یار واقعی راس و پاکی بو
نباید و هیچ امری باکی بو
ار قبول نیری و یاران بپیرس
یار واقعی و هیچ نیری ترس
باید پایدار دفاع کی و یار
نه که چوی دشمن یاری بکی خار
فکر و ذکر تو هر ها و یادم
گر چه بیدن تو چون توز بریادم
ولی یه نیه رسم عاشیقی
دم خیار تلخ بو بکری دوری
گرچه ای دنیا پر وه جفایه
یار واقعی هر پا بر جایه
گلی نکردم یه درد دل بی
باور که ارام خیلی مشکل بی
عشق
واقعی ایسه ها سرم
شعر که بلد نیم فکر کم شاعرم
اگر که ناقص پر له اشکاله
نسیم از حلقه زلف تو بگذشت
چمن شد مست و باغ و باغبان مست
تا زدم یک جرعه می از چشم مستت
تا گرفتم جام مدهوشی ز دستت
شد زمین مست، آسمان مست
بلبلان نغمه خوان مست
باغ مست و باغبان مست
تو زمزمه چنگ و عود منی
نغمه خفته در تار و پود منی
تو باده و جام و سبوی منی
مایه هستی و های و هوی منی
گرچه مست مستم، نه می پرستم
به هر دو جهان مست عشق تو هستم
تا من چشم مست تو دیدم
ز ساغر عشقت دو جرعه چشیدم
شد زمین مست، آسمان مست
بلبلان نغمه خوان مست
باغ مست و باغبان مست
خم تو کاروانسرای شو منزلگامی
امشو شوی گه شوی سنگیمه
بو لای کی بوم ای دل تنگیمه
ملول وعاجز لیو به باری توم
دنیا دی زانی شیت و عاری توم
له شیتان شیتم له لیوان لیوه
تازه من شیتم تیمه مال ایوه
تو دور و من دور بین به بازی
به فرمیسک چو تو بی لا بازی
دوری دوریه کت دوری بی میله
پیم ده دوریه کت درونم کیله
درونم کیله بیلا با کیل بی
هر خطای خومه ماله کاویل بی
جا خبر مه به زور بریا بی
لا کاویل کو اسیر کریا بی
تنیایه که ی خوم کمه قوربانت
بو بی رفیقی نو خیابانت
چی بو خیابان شینی شرمت بی
چادره کت لاوه نوا گرمت بی
چادری گلد بکیشه بانم
سرما تو بوه ناسه له گیانم
شریطی کم کردوه اگر بمینم
من له گل تو دا ژین بگذرینم
جا بالا برزه هات به خواره وه
زلفی دای به دس بای شماله وه
شمال تو محرم بیگانه و خویشی
ابی تو زحمت بو من بکیشی
نامه دنوسم به خوینی دلکم
ای دمه شمال بی به بو گلکم
کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود
حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوست معمولی هرگز نمی تواند گریه تو را ببیند.
دوست واقعی شانه هایش از گریه تو تر خواهد بود
دوست معمولی اسم کوچک والدین تو را نمی داند
دوست واقعی شاید تلف آن ها را جایی نوشته باشد.
دوست معمولی یک جعبه شکلات برای مهمانی تو می آورد.
دوست واقعی زودتر به کمک تو می اید و تا دیر وقت برای تمیز کردن می ماند.
دوست معمولی از دیر تماس گرفتن تو دلگیر و ناراحت می شود.
دوست واقعی می پرسد که چرا نتونستی زودتر تماس بگیری؟
دوست معمولی دوست دارد به مشکلات تو گوش دهد
دوست واقعی سعی در حل آن ها می کند
دوست معمولی مانند یک میهمان عمل می کند و منتظر می ماند تا ار او پذیرایی شود.
دوست واقعی به سوی یخچال رفته و از خود پذیرایی می کند.
دوست معمولی می پندارد که دوستی شما بعد از یک مرافعه تمام می شود.
دوست واقعی می داند که بعد از یک مرافعه دوستی شما محکم تر می شود.
یک دوست واقعی کسی است که وقتی همه تو را ترک کرده اند با تو می ماند
.
شوق
ديدار تو بر اين دل تسلی ميدهد
زين
سبب در اين مصيبتها شکيبا مانده است
در
ميان بحر غمها زورق قلبم شکست
قايق
بشکسته سرگردان به دريا مانده است
سهم
من از گردش دور زمان شادی نبود
بار
سنگينی ز ناکامی و غمها مانده است
کاش
بودی و ميديدی چه دردی ميکشم
ای
طبيب من ؛ مريضت بی مداوا مانده است

دیوان حافظ موجود در گوشی موبایلم را گشودم به 5 نفر از دوستان که با
هم بودیم گفتم هر کدام یک عدد بگویند و نیت کنند تا فال بگیریم برای همه هر آنچه
باید گفته شد برا خودم با ذکر هو نیت کردم و عدد 111 را که نما اولین و آخرین و
بهترین هست را انتخاب کردن و این مضمون دلم را لرزاند و حضرت حافظ فرمود:


Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد
Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟
I can't tell the reason... but I really like you
دليلشو نميدونم ...اما واقعا"دوست دارم
You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟
How can you say you love me?
چطور ميتوني بگي عاشقمي؟
I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم
Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي

Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي،
because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنيه،
because you are caring,
هميشه بهم اهميت ميدي،
because you are loving,
دوست داشتني هستي،
because you are thoughtful,
با ملاحظه هستي،
because of your smile,
بخاطر لبخندت،
The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد
Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت
The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون
Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟
No! Therefore I cannot love you
نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم
Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم
Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم
Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم
If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره
Does love need a reason?
عشق دليل ميخواد؟
NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!
I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم
True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره
Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره
Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم
Mature love says "I need you because I love you"
"ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم
"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه"
یا همآغوش شقایق باشیم
بنویسیم به پیشانی دل
عید روزیست که عاشق باشیم
ار من
فرهاد و له بیستون بوم
وگیان و ومال فدای شیرین بوم
آیا یار من وشیرین میو
له بان نعش من گیان فدا کرو
ار فنا کم ارات داشته فغفورم
برشنم و پات هر چی ها دورم
داشته کی خسرو و هزاریکی
حاضری هی بدی ارای ملکی
ای هارت و پورته که وه تو دیمه
ای همه جای که و گر تو چیمه
تا ای حده که و عقل بنده س
ای کار و یار واقعی ساخته س
ار یار واقعی راس و پاکی بو
نباید و هیچ امری باکی بو
ار قبول نیری و یاران بپیرس
یار واقعی و هیچ نیری ترس
باید پایدار دفاع کی و یار
نه که چوی دشمن یاری بکی خار
فکر و ذکر تو هر ها و یادم
گر چه بیدن تو چون توز بریادم
ولی یه نیه رسم عاشیقی
دم خیار تلخ بو بکری دوری
گرچه ای دنیا پر وه جفایه
یار واقعی هر پا بر جایه
گلی نکردم یه درد دل بی
باور که ارام خیلی مشکل بی
عشق
واقعی ایسه ها سرم
شعر که بلد نیم فکر کم شاعرم
اگر
که ناقص پر له اشکاله
The day you take complete responsibility for yourself , the day you stop making any excuses , that's the day you start to the top
.:روزي كه شما ديگر هيچ بهانه اي نمياوريد روزي است كه شما مسئوليت خود را به عهده
گرفته ايد چنين روزي شروع شماست براي رسيدن به اوج .
زماني عاشقي وميتوني ادعا کني عشقت واقعيه که رهاش کني...
در قفس رو باز کني و بزاري پرنده ي قشنگت پرواز کنه...آزاد،آزاد...
بزار اونقدر بره که تو انتهاي آسمون ببينسش...
مطمئن باش اگه دلش عاشق باشه وبرگشتني باشه، برميگرده ...
اما اگه بر نگشت...
بسپرش دست خدا...
بذار اونقدر پرواز کنه تا به اون جايي که ميخواد برسه.
به همون جايي که دل کوچيکش شاد باشه واحساس سعادت کنه
و تو رو تو
رويات خوشحال کنه
این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت
هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت
دوزخ از تیرگیء حال درون تو بود
گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت
شعر از صائب تبریزی