تبليغاتX
هدیه بدانهاکه جهان راگونه ای دیگرمینگرند

هدیه بدانهاکه جهان راگونه ای دیگرمینگرند

آنچه ازسوز آتش دل هرعاشق برآید((دلفان آتش))

خوشبختي

خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم‌

ميداني اولين بوسه جهان چگونه كشف شد؟

در زمان هاي بسيار قديم زن و مردي پينه دوز يك روز به هنگام كار بوسه را كشف كردند. مر دستهايش به كار بود، تكه نخي را با دندان كند، به زنش گفت بيا اين را از لب من بردار و بينداز. زن هم دست هايش به سوزن و وصله بود. آمد كه نخ را از لب هاي مرد بردارد، ديد دستش بند است، گفت چكار كنم؟ ناچار با لب برداشت. شيرين بود. ادامه دادند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 11:37  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

نمی دانم چرارفتی

نمی دانم چرارفتی

 

نمی دانم چرا شاید خطا کردم

 

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

 

نمی دانم کجا، تاکی، برای چه،

 

ولی رفتی

 

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

 

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

 

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

 

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت

 

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

 

و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود

 

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

 

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

 

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد

 

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

 

و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد

 

هنوز آشفته چشمان زیبای توام

 

برگرد!

 

gol

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 12:0  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

دوستت دارم

اگر کلمه دوستت دارم قیام علیه بندهای من و توست

اگر کلمه دوستت دارم نمایشگر عشق خدایی من نسبت به توست

اگر کلمه دوستت دارم راضی کننده و تسکین دهنده قلبهاست

اگر کلمه دوستت دارم پایان همه جدای هاست

اگر کلمه دوستت دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست

اگر کلمه دوستت دارم کلید زندان من و توست

پس با تمام وجود فریاد میزنم

دوستت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:58  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

عشق شیرین

عشق شیرینش مرا فرهاد کرد

اوبیامد مرغ دل را از قفس آزاد کرد

او بشد لیلا و ما مجنون روح ماه او

قلب ویران مرا آباد کرد

نام شیرینش تمام تلخی عمرم ضدود

قبل از او دنیا برایم این چنین زیبا نبود

بعد از او هم زندگی هست ولیکن تلخ تلخ

بعد از او این زندگی دیگر چه سود

با نظاره با اشاره به تو میگم که دلم عشق تو داره

می ترسم ندونی و پیمونه ی عمر منم دووم نیاره

می ترسم نخونی آخرحرف نا تموم چشمام

شاید هم نداری باور گرمی حرف و نفس هام

می ترسم فکر کنی عشقم هوس همش سرابه

عشقی که توش خدا نباشه قصریه اما خرابه

می ترسم قصه ی این دل بشه افسانه ی دوران

نزار تا ابد بمونم تک و تنها توی زندان

می ترسم صدای قلبم نرسه به گوش قلبت

                               بشم آواره به شهر وباز نگی آخر تو حرفت

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:57  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

قسمت من

  قسمت من

 

چه می شود فکر ماندن بودی ای عشق

 

 برایم  وصله  تن  بودی  ای  عشق

 

در این دنیا که چیزی سهم من نیست

 

  چه می شد قسمت من بودی ای عشق

 

 

هنوزم تنها ترینم توی قصه زمونه

 

 کاشکی در پای عشقم روی جاده ها بمونه

 

با صدای خشک تشنه ،خوندم موجای دریا

 

  جون گرفت حس قشنگی توتن خشک درختان

 

بال پروازم نداشتم اما از پرنده خوند

 

 توی بازی صداقت،همشه برنده مونده

 

همه جا طرح قفس بود،که من آسمون کشیدم

 

 روی بال هرترانه به  ستاره  رسیدم

 

به امید لحضه عشق به امید روز پرواز

 

 به امیدی کهشاید بشکنه بغض هرآواز

 

پشت میله های نباید یادمون بره پریدن

 

 وا کنیم پنجرههای رو واسه آسمون ودین

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:55  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

باش

  • اگه روزگاربی رحمه تو مهربون باش

  • اگه آفتاب می سوزونه تو سايه بون باش

  • اگه سرما کمين کرده کنار باغچه

  • واسه گل های نيمه جون تو باغبون باش
  • + نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:51  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

    شبنم

    همچو شبنم که به گل می آید

    هر چه بیشتر به  تو می نگرم

    بیشتر چشم مرا می گیری

    خرم  آن  روز  که با خود  گفتم

    که چقدر  تو  به  من می آیی

    خود گلی  و  به  همراه خودت

    دسته  گل های  بهاری  داری

    شاکرم خدا را. که تو را به من داد

    که به تنهایی من مهربانی می آری

    هر  چه  صورت .  ز  تو  می بینم

    مثل نوریست که به شب من می آری

    خودت هم نمی دانی . که احسان را

    دست و پا بسته  به خدمت داری

    به پهنای دلم می آیی

    + نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:47  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

    دل خر

    راسته سر دست جگر دل قلوه گوسفند زنده همه چيز موجود است

    دل خر هم دارين ؟

    دل خر كمياب است بازارش داغ و دل خر ناياب است

    تو چرا مي خواهي تو كه ادم بودي؟

    من ادم خريت كردم دل منهم گم شد

    از خريت كردن عاقبت مجنون شد

    خر شدم دل دادم اين دل خر خون شد

    ساكت افتاد و شكست اخرش داغون شد

    دل خر مي خواهم بي دلي بد درديست

    دل ادم كم نيست حيف ادم خر نيست

    + نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 21:3  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

    شکستند

    رقیبان اعتبارم را شکستند

    شکوه پایدارم را شکستند

    هجوم سایه های سرد وحشی

    بهارم را بهارم را شکستند

    به باغ معبد سبز سپیدار

    تبرداران تبارم راشکستند

    نگاهم تارو شب تارو ودلم تار

    به یک زخمه سه تارم راشکستند

    حریم عشق راآواره دیدند

    همه دارو ندارم راشکستند

    مزن ای قوم بر نعش دلم سنگ

    خدایا چوب دارم را شکستند

    + نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 20:59  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

    نمناک

    شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني،

    ترا با لهجه گل هاي نيلوفر صدا كردم

    تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

    پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس

    تو را از بين گل هايي كه در تنهايي كه در تنهايي ام روئيد، با حسرت جدا كردم

    و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي.

     

    دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم

    تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم همين بود آخرين حرفت

    و من بعد از عبور تلخ و غمگينت جريم چشم هايم را به روي اشكي از جنس غروب

    ساكت و نارنجي خورشيد واكردم

    نمي دانم چرا رفتي؟ نمي دانم چرا؟ شايد خطا كردم

    و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي نمي دانم كجا، تا كي، براي چه

    ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد.

     

    و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت

    وبعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد.

    وگنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهربانـي دانه برمي داشـت

    تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد

    وبعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود

    وبعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو

    تمام هستي ام از دست خواهد رفت كـسي حـس كرد من بي تو

    هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد وبعد از رفتنت در ياچه بغض كرد

    كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد

     

    ومن با آنكه مي دانم توهرگز ياد من را با عـبور خود نخـواهي برد

    هنوز آشفته چشمان زيباي توام برگرد

    ببن كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

    وبعد از اين همه طوفان و هم وپرسش وترديد

    كسي از پشت قاب پنجره آرام وزيبا گغت :

    توهم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو

     در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم

    ومن در حالتي ما بين اشك وحسرت وترديد

    كنار انتظاري كه بدون پاسخ وسرد است

    ومن در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل

    ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر

                                                           نمي دانم چرا ؟

     شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز

    براي شادي وخوشبتي باغ قشنگ آرزوهايت

                                                                 دعا كردم

    + نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 20:50  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

    دستات

    بده دستات و به دستم

    تا با هم کلبه بسازیم.

    کلبه ای پر از من و تو

    از من و تو ، ما بسازیم.

    دور بشیم از همه مردم،

    واسه درد هم بمیریم.

    با ستاره ها بخوابیم،

    با ترانه جون بگیریم.

    کلبه ای اندازه ی عشق،

    باغچه ای و حوض وبلبل،

    سرتو باشه رو شونم،

     مثل لیلا ،مثل مجنون،

    تو بشی مادر گل ها ،

    من بشم بابای

    + نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 20:44  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

    فقط به یاد یگانه یارم

    مرغ بوتیمار

     

    ای تمام فکرمن در روز و شب 

     

     ای همه هذیان من درسوز وتب

     

    ای نهان در پیکرم چون جان شده

     

     همچو بوی گل به گل پنهان شده

     

    آه ای بالاترین سوگند من 

     

     ای نهان در گریه و لبخند من

     

    ای به رگهایم چنان خون گمشده

     

     د ر میان دیده ام مردم شده

     

    ای شکوه آسمان در چشم تو

     

     ای فدای قهر و ناز و خشم تو

     

    ای بهشت دلکش موعود من

     

     خون گرم زندگی در پود من

     

    ای تمنای دل تنهای من

     

     ای چراغ روشن شبهای من

     

    جز تو کی دارم،به جزتو گفتگو 

     

     ای به گوشم گوشوار آرزو

     

    گر که یاران فارغند از یاد من 

     

     از دل دیوانه ی ناشاد من

     

    عشق توچون دردلم باشد چه غم

     

     چون که تا روز قیامت با توام

     

    خلق می گویند،گر او یار توست

     

     مایه ی غم از چه دراشعارتوست

     

    گر دل او با دل تنگت یکیست

     

     ناله های حسرتت،پس چیست،چیست؟

     

    آه من دیوانه ام ، دیوانه ام

     

     جز تو از خلق جهان بیگانه ام!

     

    دوستت دارم،تو می خواهی مرا

     

     باز می ترسم ، نمی دانم چرا

     

    وای اگر روزی فراموشم کنی

     

     با غم هجران هم آغوشم کنی

     

    وای اگر نامم بمیرد بر لبت

     

     یا فروبنشیند این سوز تبت

     

    آه می ترسم شبی طوفان شود

     

     ساحل امید من ویران شود

     

    گر ز دریا قطره ای هم کم شود 

     

     مرغ طوفان سینه اش پرغم شود

     

    ای دلت دریای پاک و روشنم 

     

     مرغ بوتیمار این دریا منم

     

     

    «شاعر-ن»

    + نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 20:33  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

    فرهاد

    وقتی فرهاد کوه می کند

    جسم شیرین را نمی دید اما همیشه با او بود

    پیامی را دریافت یا ارسال نمی کرد اما همیشه با او بود

    سخت و جانفرسا بود

    اما با عشق بود

    زنده بود

    انتظاری نداشت شیرین قدر کارش را بداند

    سختی او را بفهمد

    چون عاشقش بود او را دوست می داشت

    همه او را دیوانه می پنداشتند

    متهم می کردند

    توطئه می کردند

    بکشند بزنند

    اما فرهاد فقط عشق و نیکویی را می دید

    همه نیکی همه خوبی همه زیبایی

    همه گفتار ها وشنیدارهای روا وناروا را خوب و پسندیده و سزا می دانست

    اصلا ناراحت نمیشد

    آخه عاشق بود

    اصلا خسته نمی شد

    آخه امید داشت

    اما...

    + نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 7:41  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

    نخورده مست

    تو عزیزم جام شرابی ...

    من ولی ...

    شراب تو را نخورده مست شدم

    و جام

    عشق را

     دادم به دستان زیبایت

    خواه نوش

    خواه بشکن

    من مطیع توام تنها

    دلیل زندگی

    دوستت دارم

    + نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 7:36  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

    اگر

     

    اگر باد بودم می وزيدم،

    اگر ابر بودم می باريدم،

    اگر مهر بودم می تابيدم،

    اگر خدا بودم می آفريدم تا بدانی دوستت دارم ....

     اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم،

    اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم،

    اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم،

    اگر خدا بودی به تو ايمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم،

    اگر هيچ بودی از تو ابر سپيدی می ساختم،

    از تو خورشيد با شکوهی بوجود می آوردم،

    تو را نسيم ملايمی می کردم

    از تو خدايی بزرگ می ساختم،

    تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم....

    دوست دارم

    + نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 7:34  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

    پوزش نبودن

    از نظرات همه عزیزان سپاسگزارم

    درود بیکران بر دلهای پاک عاشقان خسته دل که غم و درد و زیبایی و محبت و عشق در وجودشان همجوشانی دارد و هر آنچه می گویند حرف دل است و بر دل می نشیند
    از اینکه چند روزی تاخیر داشتم ببخشید

    بزودی در خدمت عزیزان خواهم بود

    زنده سربلند شادکام و پیروز باشید

    + نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 17:36  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

    ترجمه سلام بر حیدربابای استاد شهریار به فارسی

    ترجمه سلام بر حیدربابای استاد شهریار به فارسی

    سلام بر حیدربابا سروده استاد شهریار
    HEYDER BABA’YA SELÂM

     

    Heyder Baba, dünya yalan dünyadi,
    Süleyman’dan, Nuh’dan kalan dünyadi,
    Ogul dogan, derde salan dünyadi,
    Her kimseye her ne verib alibdi,
    Eflatun’dan bir kuru ad kalibdi.

    دنیا همه دروغ و فسون و فسانه شد
    کشتیّ عمر نوح و سلیمان هم روانه شد
    ناکام ماند هر که در این آشیانه شد
    بر هر که هر چه داده از او ستانده است
    نامى تهى براى فلاطون بمانده است

     Haydar Baba, the world is a false one, It has remained so from Solomen and Noah. It has given birth to its sons, and put them in trouble.It has taken away what has given to anyone, From Plato remained only one name.

     حیدربابا نام کوهى در زادگاه استاد محمد حسین بهجتى تبریزى ملقب به شهریار است . منظومة «حیدربابایه سلام» نخستین بار در سال ١٣٣٢ منتشر شد و از آن زمان تا کنون به زبانهاى مختلفى ترجمه شده است. لیکن ترجمه بى بدیل آن به شعر منظوم فارسى توسط دکتر بهروز ثروتیان شاهکارى ماندگار است. 
     حیدربابا سندى زنده است ، و پرده اى رنگین و برجسته از زندگى در روستا را نشان مى دهد. مضمون اغلب بندهاى آن شایستة ترسیم و نقاشى است. زیرا از طبیعت جاندار سرچشمه مى گیرد. قلب پاک و انسان دوستِ شهریار بر صحنه ها نور مى ریزد و خوانندگان شعرش را به گذشت هاى دور مى برد.  نیمى از این منظومه نامنامه و یادواره است که شاعر در آن از خویشان وآشنایان و مردم زادگاه خود و حتى چشمه ها و زمینها و صخره هاى اطراف خشگناب نام مى برد و هر یک را در شعر خود جاودانگى مى بخشد
    .

    + نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 13:27  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

    8 خصيصه آقايون كه خانمها مخفيانه دوست ميدارند

    8 خصيصه آقايون كه خانمها مخفيانه دوست ميدارند

     

    خیلی سخت است که بتوان بر طبق خصوصیات اخلاقی که جنس مخالف آنها را میپسندد رفتار کرد.

    معمولاً هنگامیکه زمان قرارهای ملاقات فرا می رسد، خانم ها از هر نظر به خودشان می رسند، اما در مقابل آقایون همان چهره خسته و عرق کرده باشگاه را ترجیح می دهند. نکته مهمی که آقایون نباید هیچ گاه از نظر خود دور کنند این است که خانم ها همیشه آنطور که وانمود می کنند، نیستند و هیچ گاه حقیقت چیزهایی را که دوست دارند در همسر خود ببینند را به زبان نمی آورند. شاید برخی از خانم ها نسبت به بعضی از خصوصیات اخلاقی همسرشان دل خوشی نداشته باشند و همیشه از او ایراد بگیرند و به او غر بزنند؛ اما بد نیست که در این قسمت از برخی خصوصیاتی که می تواند یک خانم را همواره علاقمند به شوهرش نگه دارد نیز چیزهایی بدانیم. شاید خانم ظاهراً از تعدادی از رفتارهای بخصوص آقا رضایت نداشته باشد، اما واقعیت این است که او در باطن خود، از زور خوشحالی در حال انفجار میباشد. تعجب آور است؟!


    این مقاله را بخوانید تا ببینید کدامیک از رفتارهای "مردانه" تان حس علاقه همسرتان را بر می انگیزد و برای تغییر آنها مجددا فکر کنید.

    1-  مرد مردها

    هر چند خانم ها ادعا می کنند که از مردهای مرتب و تمیز و شیک پوش خوششان می آید، اما گاهی اوقات اگر با لباس های ورزشی کج و کوله جلوی آنها ظاهر شوید، غذا را بدون رعایت آداب ویژه بخورید، و در کوچه فوتبال بازی کنید، شاید به نظر خانم ها خیلی جذاب تر هم جلوه کنید. او بدش نمی آید که هر چند وقت یکبار برای نجاتش تلاش کنید، و یا اگر از عهده تعمیر برخی وسایل بر می آیید این کار را انجام دهید، و یا حتی با دوستان خود گپ بزنید.

    یک خانم با یک آقا قرار نمی گذارد تا بر سر این موضوع که کدامشان کفش ها و یا موهای شیک تری دارند با او به رقابت بپردازد؛ بلکه این تفاوت های موجود میان شما دو نفر است که منجر به اتصال هر چه بیشتر شما به هم می شود. البته نباید فراموش کنید که زمانیکه برای مشاهده تئاتر و یا صرف شام به بیرون می روید، او از شما انتظار دارد که لباسهای مناسب و آراسته ای به تن کنید، اما در عین حال باید در نظر داشته باشید که در بقیه ساعات بیشتر از حس مردانگی شما لذت می برد - هر چند این امکان وجود دارد که هرگز به این موضوع اعتراف نکند- همیشه لازم نیست شیک ترین لباس ها را به تن کنید و درهای مختلف را پیش از او برایش باز کنید، فقط کافی است که آروغ های بعد از نوشیدنی را در زمان مناسب و هنگامیکه با دوستانتان هستید بزنید.

    2-  نه گفتن

    شما باید تصمیماتی که به ذهنتان را می رسد را انجام دهید و بر طبق آنچه عقلتان به شما دستور می دهد، عمل کنید؛ حتی اگر این کار سبب عصبانی شدن خانم شود. آقایون تصور می کنند که دخترخانم ها به دنبال نامزدهایی می گردند که او را بتوانند روی یک انگشت خود بچرخانند و هر چه که می گویند انجام دهد. اگر بخواهید همیشه مطابق آنچه به شما دیکته می شود، عمل کنید، دیری نخواهد گذشت که رابطه تان کسل کننده و ملال آور می شود. خانم ها به دنبال مردی هستند که چیزی برای ارائه کردن در دست داشته باشد و بتواند عقاید و ملاحظات شخصی خود را در بحث ها وارد کند. آنها به دنبال مردی هستند که شخصیت منحصر بفردی داشته باشد. اگر تمام زندگی یک مرد را تنها "همسرش" تشکیل دهد، آنگاه دیگر چیزهای زیادی برای گفتن ندارد و برایش سورپرایزهای زیادی باقی نمی ماند که بتواند در مواقع ضروری آنها را رو کند.

    حتی اگر همسر شما از آن دست خانم هایی باشد که دوست دارند قدرت و کنترل خانواده را بدست بگیرند، باز هم بدش نمی آید که گه گاه با شما قدرت آزمایی و جدلی برابر داشته باشد. بنابراین اگر تا به حال تصور می کردید که باید کنترل تمام امور را به دست او بسپارید، بهتر است از این به بعد دست از این كار بردارید؛ به منظور حفظ رابطه و نگه داشتن او حتماً نباید خودتان را به یک خدمتكار خانگی دست آموز تبدیل کنید.

    3- داشتن روابط جنسی شدید

    کاملاً روشن است که اگر یک رابطه، تنها به برقراری روابط جنسی محدود شود، طرف مقابل احساس می کند که مورد سوء استفاده قرار می گیرد؛ اما از سوی دیگر باید این امر را نیز در نظر گرفت که يك خانم زمانیکه می بیند شوهرش در مقابل او کنترل خود را از دست میدهد و ابزار علاقه می کند انگار دنیا را به وي داده اند. اگر همسر شما شاغل است و شب هنگام پس از یک روز سخت کاری و سرو کله زدن با ارباب رجوع و همکاران او را در خانه می بینید هیچ چیز جز معاشقه نمی تواند او را خوشحال کند؛ این امر سبب می شود که او خودش را در راس تمام شادی های جهان قرار دهد. اگر او شغل حساس و با ارزشی دارد و در سمت مهمی قرار دارد، بهتر است شما شروع کننده ارتباط جنسی باشید. این امر به او اجازه می دهد که با خیال راحت از رابطه خود لذت ببرد.

    4- مستقل بودن

    شاید همیشه خانم ها به این دلیل که همسرشان ادعا می کنند سرشان بیش از اندازه شلوغ است، به آنها توجه کافی مبذول نمی دارند، وقت زیادی را در محل کار خود سپری می کنند و یا با دوست های خود خوش گذرانی می کنند، ناراحت می شوند. باید توجه داشت باشید که اگر می خواهید همسرتان در کنارتان باقی بماند، باید مانند یک پرنسس با او رفتار کنید؛ اما از طرف دیگر، همواره در نظر داشته باشید که اگر سرگرمی، تفریح و کارهای دیگری برای انجام دادن نداشته باشید، ممکن است خانم احساس کند که در حال خفه شدن در رابطه است. همان اندازه که شما در رابطه نیاز به فضا دارید، خانم ها نیز از آزادی خود لذت می برند و شدیداً به آن محتاج هستند. یک مرد مستقل و متکی به نفس در نظر خانم ها از جذابیت بیشتری برخوردار می باشد. یک مرد محتاج و بدون آرزو های بزرگ، برای بیشتر خانم ها هیچ گونه جذابیتی ندارد. بنابراین شما مجاز هستید که با دوستان مختلف خود قرار ملاقات بگذارید و شغل و سرگرمی مخصوص به خودتان را داشته باشید.

    5- حسود بودن

    حسادت یکی از احساسات قوی به شمار می رود. هر چند انسان ها نمی توانند میزان دقیق حسادت خود را کنترل نمایند، اما مقدار کمی حسد، آن هم به طور گاه گاه و اتفاقی، به راحتی می تواند حس جاذبه شما را در نظر او افزایش دهد. اگر شما نسبت به مردهایی که با اوصحبت می کنند، هیچ گونه عکس العملی از خود نشان ندهید، او تصور می کند که به هیچ وجه برایش ارزش قائل نیستید، به همین دلیل به دنبال کسی می رود که این خلا را برایش پر کند. اگر او در مورد یک همکار مذکر خیلی صمیمی و یا مربی اش بازخواست نمایید، شاید در ظاهر به شما غر بزند، اما در باطن لبخندی بر لب هایش نقش خواهد بست. توجه: زمانیکه نوبت به حسادت می رسد، مقدار کمی از آن می تواند مثمر ثمر واقع شود، پس در خرج کردن آن به شدت صرفه جویی کنید. از قدرت فوق العاده آن با خبر شوید: او می تواند عاشق مردی شود که نسبت به دارایی های شخصی او حساس بوده و از آنها محافظت کند.

    6- آسیب پذیری گاه به گاه

    هر انسانی دوست دارد که احساس کند دیگران به وجود او نیازمند هستند و از آنجایی که کمتر اتفاق می افتد یک خانم بتواند از شوهر خود محافظت کند، بد نیست که به او اجازه دهید این کار را از طریق روش های دیگر به شما اثبات کند. برای مثال بد نیست که به او اجازه دهید تا به شما گوشزذ کند نیاز به جوراب های بیشتری دارید، یا اینکه همیشه یادتان می رود رخت ها را به خشک شویی ببرید، و برای بستن کروات خود به کمک او احتیاج دارید.

    شاید احمقانه به نظر برسد اما گاهی اوقات همین موارد ساده و پیش پا افتاده سبب می شود که او احساس بهتری نسبت به خودش پیدا کند و بیش از پیش جذب شما شود. البته این امر بدان معنا نیست که سعی کنید از او برای خود یک مادر بسازید - هر چند او از این کار بدش نمی آید - اما این امر شاید جزء آخرین چیزهایی باشد که او انتظارش را از شما دارد؛ فقط زمانیکه نیاز به کمک داشتید و احساس می کردید که او می تواند به شما کمک کند، از او درخواست همکاری کنید. با این کار بدون شک به او احساس  قدرت، سودمند واقع شدن، و مهم بودن دست خواهد داد. اغلب مردها تصور می کنند که برای کشاندن خانم ها به سمت خود باید از خودشان یک قهرمان دست نیافتنی بسازند، اما این امر صحت ندارد. مقداری نیازمندی و کمک خواستن سبب می شود که شما در نظر او تا حدی آسیب پذیر جلوه کنید، و در چنین موقعیتی تمام خانم ها حاضر ایستاده اند تا به داخل رابطه شما آمده و به شما کمک کنند.

    7- پنهان کردن احساسات

    شاید او همیشه اعتراض می کند که چرا نباید بداند که شما در حال فکر کردن به چه موضوعی هستید. شاید دوست داشته باشد بداند که در طول روز و در محل کار برای ما چه اتفاقاتی رخ داده، شاید همیشه از شما بخواهد تا در مورد همه چیز با او صحبت کنید، و به اصطلاح سفره دلتان را برای او باز کنید تا بتواند به عمیق ترین نقطه از احساساتتان دسترسی پیدا کند.  شما می دانید که خانم ها با دوست های دختر در مورد جزییات تمام مسائل به خصوص در مورد نگرانی های خود، صحبت می کنند. به همین دلیل اگر بخواهید تمام احساست خود را در مقابل او بازگو کنید، خیلی راحت می تواند به شما نمره دهد.

    در برخی مواقع اگر کمی از او دوری کنید و خود را کمی اسرار آمیز جلوه دهید، او علاقه بیشتری به شما پیدا خواهد کرد. نکته جالب اینجاست که خودش به شخصه برای پیدا کردن حقیقت تلاش

    می کند. خانم ها لذت می برند تا بدون اینکه شما به آنها چیزی بگویید، خودشان بتوانند از اسرار شما سر در بیاورند. شاید آنقدرها هم که شما تصور می کنید از این کار متنفر نباشد.

    8- سرتاپای او را وارسی کنید

    خانم ها به اندازه آقایون دوست دارند که دیگران آنها را به خاطر توانایی های ذهنی و عملی شان تحسین کنند، و زمانیکه کاری را درست انجام دادند مورد تشویق قرار بگیرند؛ آنها در چنین حالتی انتظار ترفیع رتبه و تشویقی نیز دارند. اگر یک خانم با حالت جذابی صحبت ميكند دلش می خواهد مورد توجه قرار بگیرد. البته این امر به شرایط و کسانیکه به او توجه می کنند هم بستگی دارد.

    اما زمانیکه نوبت به مردی می رسد که خانم دوستش می دارد، با کمال میل به او اجازه می دهد که کلیه متعلقاتش را چک کند.  خانم ها هم مانند آقایون از تعریف و تمجید لذت می برند. اگر به او توجه کنید او واقعا خوشحال می شود و این خوشحالی شما را به هر کجا که بخواهید خواهد رساند.

    همیشه بهترین رفتارهایتان را رو نکنید 

    هر چند خانم ها در بیشتر موارد، زمانی که غر زدن هایشان را شروع می کنند کاملاً جدی هستند، (به ویژه زمانیکه آشغال غذاهای خود را روی میز بگذارید و یا جوراب هایتان را برندارید) اما باید این امر را هم در نظر داشته باشید که اگر بخواهید همیشه با او موفقت کنید و مطابق خواسته هایش رفتار کنید، او دلش برای خود واقعی شما تنگ خواهد شد.

    این دست رفتارها به دو قسمت تقسیم می شوند: آنهایی که خود واقعی شما را نمایان می سازند و آن دسته ای که شما را به او نشان می دهند. از آنجایی که ما کاملاً واقف هستیم که خانم ها نیازمند توجه هستند و همین توجه باعث جذب خانمها به آقایون می شود، این احتمال وجود دارد که برخی رفتارهای منحصر بفرد شما باعث شود تا گل لبخند را بر روی لب های او بنشاند و در وجود او جذابیت بیشتری نسبت به شما ایجاد نماید. بنابراین هیچ گاه نباید به ظاهر صحبت های او توجه کنید؛ در بیشتر مواقع او شما را فقط به خاطر وجود خودتان دوست می دارد.

    + نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 13:16  توسط سید نظام الدین دلفانی   |