تبليغاتX
هدیه بدانهاکه جهان راگونه ای دیگرمینگرند

هدیه بدانهاکه جهان راگونه ای دیگرمینگرند

آنچه ازسوز آتش دل هرعاشق برآید((دلفان آتش))

گريزانم



بگو چوني به تنهايي در اين شب هاي بي تن ها

گريزاني تو از تن ها و مي داري تن از تنها

گريزانم قفا خوردم سپردم تن به تنهايي

چو من هم خسته اي شايد در اين شب هاي بي فردا

شب و باد و سحرگه ابر و فردا ظلمت امشب

همه فرياد مي دارند که عاشق را چنين بادا

سبکباري در اين ساحل و غرقه من بدريايت

هلا اي عشق بي پايان کجايم مي بري زینجا

برار از چهره ام يکدم مر اين کهنه نقاب من

که يک دم د م کشد جانم که مي افتد نفس از پا

س. گوران
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 11:5  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

هفت نصیحت مولانا

هفت نصیحت مولانا
1-گشاده دست باش، جاری باش، كمك كن (مثل رود)
2-با شفقت و مهربان باش (مثل خورشید)
3- اگر كسی اشتباه كرد آن را به پوشان (مثل شب)
4- وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)
5-متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)
6-بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا )
7-اگرمی خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 9:59  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

کشتن

براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست.

 لازم نيست آن را در قلبش فرو کني

 يا گلويش را با آن بشکافي.

 پرهايش را بزن...

خاطره پريدن با او کاري مي کند

که خودش را به اعماق دره ها پرت کند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 8:29  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

بگذار عاشق بمانم...

YYYYYYYYYYYY 

                       
بگذار عاشق بمانم... 

این لحظات زیبای عاشقی را از من نگیر!

بگذار عاشق بمانم ، این قلب عاشق را از من نگیر!

دستهای گرمت را از من جدا نکن ...

بگذار دوستت داشته باشم مرا در به در این دنیای بی محبت نکن!

می خواهم از عشق تو بمیرم ...

بگذار بمیرم مرا پشیمان از این عاشق شدن نکن!

خیلی دوستت دارم ، این کلام مقدس را باور کن ...

از ته دل دوستت دارم ، این دل عاشقم را تنهایی در این گرداب زندگی رها نکن!

می خواهم در کنار تو باشم و با عشق تو زندگی کنم..

دل من عاشق تو هست ، مرا دلتنگ لحظه دیدار نکن!

دلم میخواهد تنها برای من باشی و قلبت تنها برای من بتپد ...

قلب من برای تو ، این قلب بی طاقتم را زیر پاهایت له نکن...

این لحظات زیبای عاشقی را از من نگیر

بگذار در عشق تو بسوزم ، آب سرد بر روی آتش عشقم نریز!

مرا تنها نگذار و در سیلاب ناامیدی رها نکن....

به خدا خیلی دوستت دارم ، مرا پشیمان از این عاشق شدن نکن!

تا ابد با من بمان و مرا دوست داشته باش ، مثل آن سنگدلان با ما بی وفایی نکن!

لیلای این مجنون خسته و دلشکسته باش ، این احساسات عاشقانه ام را پاره پاره نکن!

 

YYYYYYYYYYYY 

YYYYYYYYYYYY 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 11:50  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

عاشقانه ، عارفانه ، صادقانه ، بی بهانه

 

عاشقانه ، عارفانه ، صادقانه ، بی بهانه

 

دوستت دارم

اسیرم در قلب مهربانت برای همیشه و تا ابد .

یک کلام ، تا ابد از ته دل دوستت دارم عزیزم.

مرا تنها نگذار ، با من باش و با یکدلی و یکرنگی دوستم داشته باش

خیلی دوستت دارم بیشتر از آنچه که تصور میکنی ،

از تمام دار و ندارم در این دنیا یک دل داشتم آن هم به تو تقدیم کرده ام

این دل شکسته ام برای توست و به عشق بودن تو زنده است...

لحظه به لحظه نام تو را زیر لب زمزمه میکنم ، لحظه طلوع

تا غروب خورشید و لحظه غروب تا سحرگاه فردا دلتنگ تو

هستم و در انتظار دیداری دوباره با تو...

تو تمام هستی منی ، با سرنوشت می جنگم تا به تو برسم ای هستی من..

به من محبت و عشق برسان که تنها امیدم به این زندگی تنها عشق توست.

همه عشقم ، همه هستی ام ، همه وجودم ، عطر نفسهایم

همه و همه برای توست....

سرت را بر روی شانه هایم بگذار و برایم درد دلهایت را در گوشم زمزمه کن...

شانه هایت را برای همیشه و تا ابد میخواهم ، بگذار من نیز سرم را بر روی آن

بگذارم و برایت از این قلب عاشقم بگویم....

دلم همیشه در جستجوی تو بوده است و همیشه آرزو داشتم

عاشق قلب مهربان تو باشم و در قلب مهربان و عاشقی مثل تو اسیر شوم...

اینک که تو را یافتم دیگر هیچ آرزویی از خدای خویش ندارم زیرا تو همان

آرزوی منی ای نازنینم!

باور داشته باش که بدون تو این زندگی برای من به معنای زنده بودن نیست

شاید زمانی که بعد از تو از این دنیا بروم ، باور کنی که زندگی بدون تو را

نمیخواهم و حتی یک لحظه هم طاقت بدون تو نفس کشیدن را ندارم!

با تو نفس کشیدن برای من شیرین است ، با تو زندگی کردن برایم

به معنای خوشبختی است ، با تو بودن برایم همان لحظه رویایی است ...

پس با من باش ، با من زندگی کن ، و با من بمان تا من نیز با تو عاشقانه

بمانم و لحظه به لحظه ، عاشقانه تر از همیشه از ته دلم بگویم :


خیلی دوستت دارم عزیزم

انتظار

قلبی در این سو در گوشه ای تنهای تنهاست و به انتظار تو است ...

به عشق تو این روزهای سرد و نفسگیر را می گذراند و به امید دیداری دوباره با تو

لحظه های پر از دلتنگی و تنهایی را پشت سر می گذارد...

قلبی در این سو دیوانه تو است و بدجور دلتنگ آن قلب مهربان تو است ....

لحظه ای به یاد این قلب عاشق من هم باش که در انتظار تو هنوز تنهای تنها

نشسته است و از غم دوری ات چشمهایش بارانی است ...

به عشق تو طلوع غم ها و غروب لحظه های بی حوصله را پشت سر میگذارم

تا روزی فرا رسد که تو را ببینم و در آغوش خویش بفشارم.

این قلبی که در این سو منتظر تو هست را بیش از این در انتظار نگذار

بیا تا سکوت تلخ و غمگین قلبم شکسته شود ....

در این گوشه از این دنیا ، یک دل تنها ، بی پناه ، سر به راه ، به انتظار تو

نشسته است و شبها به یادت به ستاره ها خیره می شود و تا سحرگاه

در غم دوری ات چشمهای بهانه گیرش را آرام میکند ...

در این گوشه از این خانه ، بی بهانه ، بهانه تو را می گیرد !

و ای کاش که تو در کنارم بودی و آرزوی این قلب بی طافتم را برآورده می کردی!

به خدا دوستت دارم ، تنها تو را و قلب مهربانت را !

این قلب بی طاقت ، عاشق ، ولی تنهای مرا بیش از این در انتظار خودت نگذار !

اینک که تو معنای واقعی عشق را برایم معنا کردی ، و درد عشق را در قلبم گذاشتی

و بعد از آن دردی بالاتر از عشق که همان درد دوری و انتظار است را در قلبم جا دادی

دوایی را برای این دردها به این قلب عاشقم برسان!

دوای دردم تویی ، محبت و عشق تو و حضورت در کنارم است ..

دوای دردم همان چشمهای زیبای توست که لحظه ای ، تنها لحظه ای به آن خیره

شوم !

قلبی در این گوشه از این دنیا ، بی پناه ، در این خانه ، بی بهانه ، چشم انتظار توست !

بیش این آن را در انتظار خودت نگذار ! به خدا بدجور دلش هوایت را کرده است !

به انتظار تو ، این لحظات سرد دور از تو بودن را می گذرانم تا همان روز رویایی فرا رسد!

همان روزی که تو را در آغوشم می فشارم و آرام آرام می شوم !

 

 ای آب تو چه پاکی!!

کاش عاشق نمی شدم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 11:39  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

دروغ گو

 

ای آشنای قدیمی امروز،  نشو غریبه فرداهایم  آشنای قدیمی روزی بود که همه زندگی ام بودی ،

روزگاری بود که تنها عشقم بودی ... مثل یک غریبه آمدی ، عاشقانه آمدی و عشقم شدی .... 

غریبه ای بودی برایم ، آشنا شدی با قلبم ، و همه وجودم شدی ... لحظه هایم شدی  ، عطر نفسهایم

شدی ، و تک ستاره آسمان تیره و تار قلبم شدی! روزی بود آمدی و دنیای من شدی ، آمدی و مثل باران

 در این کویر تشنه قلبم باریدی ،  مثل یک چشمه جوشان در این تن خسته ام جاری شدی .... 

روزی آمد که رهایم کردی ، از من و این قلب عاشقم سرد شدی و رفتی و تویی که  همه زندگی ام ،

عشقم و تمام هستی ام بودی برایم یک آشنای قدیمی شدی! ای غریبه دیروز ، همان غریبه ای که

روزی آمد و تمام زندگی ام شد بیا و دوباره  زندگی ام باش... ای آشنای قدیمی امروز ، دوباره بیا در این

قلب بی طاقت که بدجور دلتنگ آن قلب بی وفای تو است . بیا و این قلب مرا دوباره زنده کن ، با آمدنت

به من امید و آرزو بده تا دوباره جان بگیرم! روزگاری بود که دلتنگم می شدی ، برایم اشک میریختی و به

انتظارم می نشستی روزگاری بود که همه زندگی ات بودم و زندگی را بدون من نمیخواستی ، عاشقم

بودی ،  دیوانه ام بودی ، اینک برایم یک آشنای قدیمی شده ای ! یک آشنای قدیمی بی وفا ، که دلش

 یک ذره ، تنها یک ذره دلتنگ این دیوانه نیست! آشنای قدیمی که دیگر با ما یار نیست ، هوای ما را

ندارد و آن قلب بی وفایش بی قرار  نیست! ای آشنای قدیمی امروز نشو غریبه فرداهایم! بیا و برایم مثل

 همان آشنای دیروز باش ، آشنایی که برایم می مرد ، و برای رسیدن به  من لحظه شماری می کرد ،

کسی که قلبش باوفا بود ، دلش بی قرار بود و همیشه  چشم انتظار دیدار با من بود ! کسی که دلتنگم

 می شد و مرا خیلی دوست می داشت ! ای آشنای قدیمی ام بدان که تو برایم همان عشقی ،

همانی که برایش جان می دادم ،  همانی که همه زندگی ام بود! ای آشنای قدیمی ام به خدا خیلی

 دوستت دارم ، تو برایم یک آشنای قدیمی نیستی و  هنوز هم برایم عزیزی و بیشتر از گذشته عاشقت

هستم ! ای آشنای قدیمی امروز ، نشو غریبه این دل عاشقم! ای آشنای قدیمی امروز ، نشو غریبه

فرداهایم! تو برایم یک آشنای قدیمی نیستی ، تو همه زندگی ام هستی!  

 

.................................................

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 11:18  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

...ترين کلمه

            سازنده ترين کلمه" گذشت" است... آن را تمرين کن

            پر معني ترين کلمه" ما" است... آن را بکار ببند

            عميق ترين کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه

            بي رحم ترين کلمه "تنفر" است... از بين ببرش

            سرکش ترين کلمه "هوس" است... با آن بازي نکن

            خودخواهانه ترين کلمه" من" است... از آن حذر کن

            ناپايدارترين کلمه "خشم" است... آن را فرو ببر

            بازدارنده ترين کلمه "ترس" است... با آن مقابله کن

            با نشاط ترين کلمه "کار" است... به آن بپرداز

            پوچ ترين کلمه "طمع" است... آن را بکش

            سازنده ترين کلمه "صبر" است... براي داشتنش دعا کن

            روشن ترين کلمه "اميد" است... به آن اميدوار باش

            ضعيف ترين کلمه "حسرت" است... آن را نخور

            تواناترين کلمه "دانش" است... آن را فراگير

            محکم ترين کلمه "پشتکار" است... آن را داشته باش

            سمي ترين کلمه "غرور" است... بشکنش

            سست ترين کلمه "شانس" است... به اميد آن نباش

            بي احساس ترين کلمه "بي تفاوتي" است... مراقب آن باش

            دوستانه ترين کلمه "رفاقت" است... از آن سوءاستفاده نکن

            زيباترين کلمه "راستي" است... با آن روراست باش

            زشت ترين کلمه "دورويي" است... يک رنگ باش

            ويرانگرترين کلمه "تمسخر" است... دوست داري با تو چنين کنند؟

            موقرترين کلمه "احترام" است... برايش ارزش قائل شو

            آرام ترين کلمه "آرامش" است... به آن برس

            عاقلانه ترين کلمه "احتياط" است... حواست را جمع کن

            دست و پاگيرترين کلمه "محدوديت" است... اجازه نده مانع پيشرفتت بشود

            سخت ترين کلمه "غيرممکن" است... وجود ندارد

            مخرب ترين کلمه "شتابزدگي" است... مواظب پل هاي پشت سرت باش

            تاريک ترين کلمه "ناداني" است... آن را با نور علم روشن کن

            کشنده ترين کلمه "اضطراب" است... آن را ناديده بگير

            صبورترين کلمه "انتظار" است... منتظرش باش

            بي ارزش ترين کلمه "انتقام" است... بگذار و بگذر

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 9:38  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

حالم را گرفت

 حافظ دیوانه فالم را گرفت          یک غزل آمد که حالم را گرفت

ما زیاران چشم یاری داشتیم        خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

 

گر کس بد ما به خلق گوید       ما چهره زغم نمی خراشیم

ما خوبی او به خلق گوییم        تا هر دو دروغ گفته باشیم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 10:53  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

یادمان باشد

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم     گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

پر پرواز شکستن هنر انسان نیست     گر شکستیم زغفلت. من و مایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند      طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

مریم حیدر زاده

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 10:45  توسط سید نظام الدین دلفانی   |