تبليغاتX
هدیه بدانهاکه جهان راگونه ای دیگرمینگرند

هدیه بدانهاکه جهان راگونه ای دیگرمینگرند

آنچه ازسوز آتش دل هرعاشق برآید((دلفان آتش))

انسان

انسان یکبار زندگی می کند، اگر خوب زندگی کند همان یکبار کافیست

هر چيز تازه‌اي که مي‌آموزي، شخصيت تازه‌اي به تو مي‌دهد- ايوان تورکنيف

در جایی خواندم که :
"...پسته هایی که خندان نیستند , مغز ندارند.
انسانهایی که نمی خندند هم همینطور."

در جای دیگری آمده بود:
"شادی برای کسانی معنا دارد که طعم غم را چشیده باشند."

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 6:29  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

گفتنی ها کم نیست

رستنی ها کم نیست، من و تو کم بودیم، خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم
گفتنی ها کم نیست، من و تو کم گفتیم، مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین در هم و بر هم گفتیم
دیدنی ها کم نیست، من و تو کم دیدیم، بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم
چیدنی ها کم نیست، من و تو کم چیدیم، وقت گل دادن عشق روی دار قالی بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم
خواندنی ها کم نیست، من و تو کم خواندیم، من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد با دهانی بسته وا ماندیم
من و تو کم بودیم، من و تو اما در میدان ها اینک اندازه ی ما می خوانیم
ما به اندازه ی ما می بینیم، ما به اندازه ی ما می چینیم، ما به اندازه ی ما می گوییم، ما به اندازه ی ما می روییم
من و تو کم نه که باید شب بی رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم
من و تو خم نه و در هم نه و کم هم نه که می باید با هم باشیم
من و تو حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم
من و تو حق داریم که به اندازه ی ما هم شده با هم باشیم
گفتنی ها کم نیست...

فرهاد
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 6:27  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

مهتاب شب

بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

 

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

 

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

 

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !

 

 

در نهانخانة جانم گل ياد تو درخشيد

 

باغ صد خاطره خنديد

 

عطر صد خاطره پيچيد

 

 

يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

 

پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

 

 

 

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

 

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

 

من همه محو تماشاي نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

 

بخت خندان و زمان رام

 

خوشة ماه فرو ريخته در آب

 

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

 

شب و صحرا و گل و سنگ

 

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد : تو بمن گفتي :

 

ازين عشق حذر كن !

 

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

 

آب ، آئينة عشق گذران است

 

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

 

باش فردا ، كه دلت با دگران است

 

تا فراموش كني ، چندي ازين شهر سفر كن !

 

 

 

با تو گفتنم :

 

حذر از عشق ؟

 

ندانم

 

سفر از پيش تو ؟

 

هرگز نتوانم

 

روز اول كه دل من به تمناي تو پَر زد

 

چون كبوتر لب بام تو نشستم

 

تو بمن سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم

 

باز گفتم كه : تو صيادي و من آهوي دشتم

 

تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم

 

حذر از عشق ندانم

 

سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !

 

اشكي از شاخه فرو ريخت

 

مرغ شب نالة تلخي زد و بگريخت !

 

اشك در چشم تو لرزيد

 

ماه بر عشق تو خنديد

 

يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم

 

پاي در دامن اندوه كشيدم

 

نگسستم ، نرميدم

 

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگر هم

 

نه گرفتي دگر از عاشق آزده خبر هم

 

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم !

بي تو ، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 22:49  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

همه چیزو هیچ چیر

دستم رو ميندازم دور گردنش
صندلي ایی که بارها اشکهام بر رويش چکه کرده

به ديوار سلام مي کنم
و گاه که بي هوا بهش مي خورم
ازش دلجويي مي کنم
- ببخشيد آقاي ديوار ...

و باز صندلي را با خودم مي چرخانم و مي رقصانم
چپ ... راست ...
چپ ... راست ...

يادمه رقص بلد نبودم !
اما غم مرا هم به رقص وا داشته !
اشک هايم را مي خورم
و باز با صندلي مي رقصم ...

بلند بلند آواز سر مي دهم
من خوشبختم
چون غم دارم ...

صندلي رو به دور خودش و خودم مي رقصانم

فرياد مي کنم ...

من با غم هايم خوشبختم
با غم هايم مي رقصم .
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 22:18  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

نیاز

اين فرمول يادت نره :
تلاش + شکيبايي = موفقيت


به یک نفر مسلط به زبان آدمیزاد برای رفع پاره ای دلتنگیها نیازمندیم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 19:47  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

شرح پریشانی

شرح پریشانی
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده‌جویی بودیم
عقل و دین باخته، دیوانه‌ی رویی بودیم
بسته‌ی سلسله‌ی سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت
سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آن کس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
چاره اینست و ندارم به از این رای دگر
که دهم جای دگر دل به دل‌آرای دگر
چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر
بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر
بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود
من بر این هستم و البته چنین خواهدبود
پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکی‌ست
حرمت مدعی و حرمت من هردو یکی‌ست
قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دویکی‌ست
نغمه‌ی بلبل و غوغای زغن هر دو یکی‌ست
این ندانسته که قدر همه یکسان نبود
زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود
چون چنین است پی کار دگر باشم به
چند روزی پی دلدار دگر باشم به
عندلیب گل رخسار دگر باشم به
مرغ خوش نغمه‌ی گلزار دگر باشم به
نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش
سازم از تازه جوانان چمن ممتازش
آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست
می‌توان یافت که بر دل ز منش یاری هست
از من و بندگی من اگر اشعاری هست
بفروشد که به هر گوشه خریداری هست
به وفاداری من نیست در این شهر کسی
بنده‌ای همچو مرا هست خریدار بسی
مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است
راه سد بادیه‌ی درد بریدیم بس است
قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است
اول و آخر این مرحله دیدیم بس است
بعد از این ما و سرکوی دل‌آرای دگر
با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر
وحشی بافقی
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 15:12  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

مـجـموعـه اي از قـوانـيـن حـاكـم بر زنـدگی

مـجـموعـه اي از قـوانـيـن حـاكـم بر زنـدگي هسـتند كـه اكثر آنها از بدبيني نشات گرفته و جنبه شوخي دارند امـا بسـياري از آنها نيز عينيت و واقعيت دارند. اكنون به برخي از اين قوانين توجه كنيد:
1. اگـر قـرار بـاشه كاري خراب بشه و درست پيش نره، حتما خراب مي شـه آن هـم در نامناسبترين زمان!
2. اگر احتمال داشته باشه چندين كار خراب بشه، آن كـاري كه بيشترين ضرر را خواهد زد درست پيش نخواهد رفت! .
3. همه چيز در حال بدتر شدن است!
4. لبخند بزنيد فردا همه چيز بدتر و وخيمتر خواهد شد.
5. احتمال آنكه يك شيء آسيب ببيند نسبت مستقيم دارد با ارزش آن!
6. هر کاري دو برابر آنچه فکرش را مي‌کني وقت مي برد. مگر اينکه آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت مي گيرد.
7. در صورتي که شانس انجام درست يک کار پنجاه پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است.
8. هر راه حلي مشكل جديدي پديد مي آورد!
9. همه خوب ها تصاحب شده اند ، اگر تصاحب نشده باشند حتما دليلي دارد.
10. هرگاه جسم بـا ارزشي از دست شما به زمين مي افتد به غير قابل دسترس ترين مكان ميرود (حلقه برليان يا داخل سطل زباله مي افتد و يا در چاه فاضلاب)!
11. شما هر موقع دنبال چيزي مي گرديد هـميشه در آخـرين مـكاني كه آن را جستجو ميكنيد مي يابيدش!
12. هيچ اهميتـي ندارد كه شما به چه اندازه دنبال جنسي بگرديد به محض آنكه آن را خريديد آن را در مغازه اي ديگر ارزانتر خواهيد يافت!
13. همواره در خيابان در هنگام رانندگي ماشينها در لاين ديگر سريعتر حركت ميكنند!
14. زماني كه دستگاه معيوب خود را نزد تعميركار مي بريد كاملا بي عيب و درست كار خواهد كرد!
15. هر فردي راهي براي ثروتمند شدن در ذهنش دارد كه عملي نميباشد!
16. هر چيز خوب در زندگي يا غير قانوني است ويا غير اخلاقي و يا چاق كننده!!
17. اگر چيزي را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازي احمق باهوش تري پيدا مي شود و کارت را خراب مي کند.
18. هيچ عمل نيكي بدون مجازات نخواهد ماند!!
19. هرگاه شما چيزي را در جاي امني قرار ميدهيد تا گم نشود ديگر هيچگاه نميتوانيد پيدايش كنيد!
20. در ورزش گلف بهترين ضربه ها هميشه زماني زده ميشود كه تنها باشيد و بدترين آن هنگامي كه در جمعي بازي مي كنيد و يا با فردي بازي ميكنــيد كه ميخواهيد او را با بازي خود تحت تاثير قرار دهيد!!
21. هر چيزي را كه مي خواهيد، نميتوانيد داشته باشيد و آنچه را كه داريد نميخواهيد!
22. احتمال آنكه كاري را كه انجام ميدهيد ديگران ببـينند نـسب مسـتقيم دارد با ميزان احمقانه بودن كار شما!
23. سنگين بودن ترافيك نسبت مستقيم دارد با ميزان عجله شما براي زود رسيدن به مقصد!24. هنگام ورود به پمپ بنزيـن جـايگاهـي را كه انتخاب مي كنيد هميشه طولاني تر از جايگاه هاي ديگر خواهد بود.
25. وسايل نقليه اعم از اتوبوس، قطار، هواپيما و... هميشه ديرتر از موعد حرکت مي کنند مگر آن که شما دير برسيد. در اين صورت درست سر وقت رفته اند.
26. هر كسي ميتواند مدرك دانشگاهي بگيرد اما صاحب عقل نخواهد شد!
27. زباله از خلاء بيزار است آنقدر انباشته ميگردد تا فضاي موجود را پر كند!
28. هرگاه كفش نو را براي اولين بار به پا كنيد همه پايشان را روي آن خواهد گذاشت!
29. زماني كه مي خواهيد لكه روي شيشه پنجره را پاك كنيد هميشه لكه سمت ديگر شيشه ميباشد!
30. قانون بقاء كثيفي: براي تميز كردن هر چيزي چيز ديگري بايد كثيف گردد!!
31. اگر امري احتمال دارد اتفاق بيافتد و خيلي هم خوشايند باشد،هرگز اتفاق نخواهد افتاد!
32. اگر حق با شما باشد هيچكس حرف شما را باور نخواهد كرد!
33. قوانين مانند تار عنكبوت مي باشند تنها افراد ضعيف و فقيران به دام آن ميافتند در صورتي كه ثروتمندان و صاحبان قدرت آن را پاره كرده و ميگريزند!!
34. دو عنصر در طبيعت فراوان ميباشند: يكي هيدروژن و ديگري حماقت!!
35. جاده رسيدن به موفقيت همواره در دست ساختمان است!
36. هرگاه چيـزي را دور بياندازيد به محض آنكه ديگر به آن دسترسي نداشته باشيد به آن نياز پيدا خواهيد كرد!
37. كار تيمي همواره ضروري مي باشد چون به شما اجازه مي دهـد تـا در صورت بروز مشكل فرد ديگري را نكوهش كنيد!
38. احتـمـال آنـكه طـرف ناني كه به آن كره ماليده شده است بروي فرش بيافتد نسبت مستقيم دارد به قيمت فرش!
39. شما هيچگاه نمي توانيد با نگاه كردن به خطـوط راه آهـن، بـگويـيد كه قطار از كدام سمت خواهد آمد!!
40. 0 = ثابت = عقل*زيبايي*در دسترش بودن (معادله يـافتـن همسر بـه ايـن مفـهوم كـه هيـچ دختـر و زني وجود ندارد كه هر سه اين خصوصيات را دارا باشد)!!
41. ماشيني كه روبروي شما در حركت است هميشه سرعتش از شما كمتر است!!
42. هر چه عقيده اي مسخره تر باشد احتمال موفقيت آن بيشتر مي باشد!!
43. افرادي كه مي توانند بهترين نصيحت ها را بكنند، نصيحت نمي كنند!!
44. دود سيگار هـمواره به سمت افراد غيـر سيـگاري حـركت خواهد كرد، بدون توجه به سمت وزش باد!
45. جاي پارك مناسب ماشين هميشه سمت ديگر خيابان ميباشد!
46. اگر به نظر مي رسد همه چيزها خوب پيش مي روند حتما چيزي را از قلم انداخته اي.
47. دوستان مي آيند و مي روند اما دشمنان انباشته ميگردند!
48. هرگاه به دروغ به رئيس خود بگوييد كه علت تاخير شما پنچر شدن چرخ ماشينتان بوده روز بعد چرخ ماشين شما پنچر خواهد شد!
49. تقريبا داخل شدن به كاري از خارج شدن از آن آسانتر است!
50. هيچ چيز هيچگاه بهتر نشده و نخواهد شد!!
51. اگر در کاری امکان اشتباه وجود دارد٬ آن اشتباه در بدترين موقعيت ممکن رخ خواهد داد.!
52. اگر چندين امکان خطا در انجام کاری وجود دارد٬ آنکه موجب بيشترين صدمه و خسارت می شود٬ رخ خواهد داد.!
53.اگر حداکثر چهار حالت برای وقوع خطا در کاری وجود دارد و شما از قبل برای همه آنها راه حل پيش بينی کرده باشيد٬ هميشه حالت پنجمی اتفاق خواهد افتاد که شما برای آن آمادگی نداريد. به بيان ديگر تنها راه برای جلوگيری از وقوع حالت پنجم تدارک نديدن راه حل برای يکی از حالات چهارگانه قابل پيش بينی است.!
54.اگر هر چيزی به حال خود رها شود(اشياء٬ ماشين آلات٬ پروسه ها و . . .) هميشه روند انجام کار به سمت بدترين حالت ممکن خواهد بود. !
55.در طبيعت٬ هيچ چيز درست نيست٬ پس اگر همه چيز روبه راه به نظر می رسد٬ يک جای کار می لنگد.!
56. ترموديناميک مورفی:‌ کارها تحت فشار بدتر انجام می شوند.!
57. تمام آدم های خوب ها از قبل با يکی هستند!
58.خوب ها هميشه زود می ميرند!
59 - هيچ چيزی با بالارفتن سن بهتر نمی شود!
60.سکس وقتی که خوب انجام شود٬ به خاطر آوردنش شرم آور است و بالعکس!
61.هميشه زشت ترين دختر در نزديکترين همسايگی شما زندگی می کند!
64.وقتی که شش دکمه احتياج داريد٬ حداکثر پنج دکمه در قوطی دکمه ها پيدا خواهيد کرد!
65. وقتی عجله داريد٬ سوراخ سوزن بيش از اندازه کوچک است!
66. معمولا" پارچه ای را که فراموش می کنيد قبل از دوختن بشوييد تا آب برود٬ همانی است که خيلی آب می رود!
67. سوزن گم شده هميشه توسط همسر يا فرزندتان وقتی که با پای برهنه در حال راه رفتن در اتاق هستند پيدا می شود!
68. اتو لباس را نمی سوزاند مگر در آخرين پرس!
69. اتوی بخار شما بخار همراه با زنگ آهن را فقط روی لباسهای ابريشمی سبک تخليه می کند!
70. اگر چيزی يادتان نمی آيد پس فيلم عکاسی را در خانه جا گذاشته ايد!
71. هميشه مهمترين حلقه فيلم تار می شود!
72. هيچ عکاس روزنامه نگاری خوش لباس نيست!
73. هيج عکاس خوش لباسی عکاس روزنامه نيست!
74. بهترين صحنه ها برای عکاسی از طبيعت زمانی بوجود می آيند که شما آماده نيستيد!
75. يک لنز تميز و خشک مثل آهن ربايی برای غبار و رطوبت است!
76. اگر هوا سرد يا بارانی است يا هر دو٬ اتوبوس دير خواهد آمد!
77. اگر فکر می کنيد که زمان کافی برای رسيدن به اتوبوس داريد حتما" جدول زمانی اتوبوس را اشتباه خوانده ايد!
78. اگر شما پول خرد نداريد٬ راننده هم همينطور!
79. اتوبوسی که شما برنامه ريزی کرده ايد تا سوارش شويد معمولا" پنج دقيقه زود می آيد و شما به آن نمی رسيد!
80. اتوبوسی که به آن مي رسيد معمولا" ۱۵ دقيقه دير می آيد!
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 6:55  توسط سید نظام الدین دلفانی   |