تبليغاتX
هدیه بدانهاکه جهان راگونه ای دیگرمینگرند

هدیه بدانهاکه جهان راگونه ای دیگرمینگرند

آنچه ازسوز آتش دل هرعاشق برآید((دلفان آتش))

شب یلدا مبارک

عمرتون 100 شب یلدا
دلتون قد یه دریا
توی این شب های سرما
یادتون همیشه با ما
شب یلدا مبارک
بیا ای دل کمی وارونه گردیم
برای هم بیا دیوونه گردیم
شب یلدا شده نزدیک ای دوست
برای هم بیا هندونه گردیم
شب یلدا مبارک
روی گل شما به سرخی انار
شب شما به شیرینی هندوانه
خندتون مانند پسته
و عمرتون به بلندی یلدا
شب یلدا مبارک
تو ... خوشگلترین ،خوشتیپ ترین با کلاس ترین و با حالترین آدمروی زمین هستی ..... (اینم هندونه شب یلدا)

مهر رخشا نکوترین چهر است
شب یلدا تولد مهر است
این همایون شب خیال انگیز هست
درآخرین شب پاییز بیخ وبن در حماسه گستردست
در نهادش حماسه پرور دست
لفظ یلدا اگر چه سریانیست
شب مهرآفرین ایرانی ست
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 23:51  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

گل سرخ

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 16:9  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

چه کنم

چشم هايت مثل دريا ديدنيست

غنچه لبهاي تو بوئيدنيست

 

به تو گفتم...

به آرامش چه بگويم

توراميتوان کنارگذاشت؛اما آرامش را چه کنم...
توراميتوان ازخودراند؛ اما آرامش راچه کنم...
تو را ميتوان لمس نکرد؛اماآرامش راچه کنم...

 
 
 

آنروزتر....

 

من آرامش را درچشمهاي تو ديدم؛

و ازتو ؛

باتو آرامش را به نمازنشستيم
گاهي می گويم کاش
هرگز نديده بودمت!
آنگونه که با نبودت آرامش را ازمن دريغ ميداري
پس بمان
بمان تا هست و نيست را با هم به معنا برسانيم
و تو ميهمان ناخوانده شهر آرزوها و غزلهام را با شعله وشراب هم آغوش سازم...
من همان شعله ام.......

 

روزي از شراره اشعارم همه را؛

آرامش را...و تو را
به ميعادگاه وصال فرا خواهم خواند
پس بمان تا چنين کنم

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 15:56  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

حتی اگر نباشی

می خواهمت چنان که شب خسته خواب را
می جویمت چنان که لب تشنه آب را
محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آقتاب را
بی تابم آن چنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنان که تپیدن برای دل
یا آن چنان که بال پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی، می آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر زپاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

دکتر قیصر امین پور
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 7:24  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند امشب

که خود در میان غزل ها بمیرد

گروهی برآنند کاین مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش وا کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد



مهدی حمیدی شیرازی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 7:21  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

ترانه" تنها شده ام" با صدای استاد شجریان

ترانه" تنها شده ام" با صدای استاد شجریان

این ترانه در یک محفل خصوصی نواخته شده و تاکنون پخش نشده است.

به نقل از : 7ghalam.com
فايل Flash : حجم : ۹۷۹ كيلوبايت
دانلود كنيد
توجه: توصيه دارم با نرم افزار دانلود آنرا دانلود نمايي.


حال که رسوا شده ام میروی

واله و شیدا شده ام میروی

حال که غیر از تو ندارم کسی

اینهمه تنها شده ام میروی

حال که چون پیکر سوزان شمع

شعله سرا پا شده ام میروی

حال که در وادی عشق و جنون

وامق عذرا شده ام می روی

حال که نادیده خریدار آن

گوهر یکتا شده ام می روی

حال که در بحر تماشای تو

غرق تماشا شده ام میروی

اینهمه رسوا تو مرا خواستی

حال که رسوا شده ام میروی .....

..........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 7:2  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

زندگي

زندگي راز بزرگي ست كه در ما جاري است
زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست.
زندگي وزن نگاهي ست كه در خاطره ه مي ماند
شايد اين حسرت بيهوده كه در دل داري شعله گرمي اميد تو را خواهد كشت
زندگي درک همين اکنون است
زندگي شوق رسيدن به همان فردائيست كه نخواهد آمد

زندگی بدون عشق همچون درختی است بدون شکوفه
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 16:29  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

غم

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 6:53  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

بیستون

مرا در بیستون بر خاک بسپارید تا شبها

غم بی همزبانی را برای کوه کن گویم

بگویم عاشقم دیوانه ام مستم

نمیدانم کدامین درد و حال خویشتن گویم

از آن گمگشته ی من هم نشانی آور ای قاصد

که چون یعقوب نابینا سخن با پیرهن گویم

تو می آیی به بالینم ولی آندم که در خاکم

خوش آمد گویمت اما در آغوش کفن گویم...

فریدون مشیری
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 6:46  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

ای کاش

ای کاش می توانستم باران باشم تا تمام غمهای دلت را بشويم.

ای کاش می توانستم ابر باشم تا سايه بانی از محبت بر رويت می گستراندم.

ای کاش می توانستم اشک باشم تا هرگاه که آسمان چشمهايت ابری می شد باريدن می گرفتم.

ای کاش می توانستم يک پرنده باشم و پر می گشودم و تا دور دستها در کنار تو پرواز می کردم.

ای کاش می توانستم خنده باشم تا روی لبانت نشينم و غنچه بسته لبانت را بگشايم.

ای کاش می توانستم سايه باشم تا نزديک ترين کس به تو بودم.

آری؛ ای کاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه و همقدم با تو بودم.
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 6:35  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

باز باران

باز باران

باز باران،

با ترانه،

با گهرهای فراوان

مي‌خورد بر بام خانه

*

من به پشت شيشه تنها

ايستاده

در گذرها

رودها راه افتاده

*

شاد و خرم

يک دو سه گنجشک پرگو

باز هر دم

می‌پرند اين سو و آن سو

*

می‌خورد بر شيشه و در

مشت و سيلی

آسمان امروز ديگر

نيست نيلی

*

يادم آرد روز باران

گردش يک روز ديرين

خوب و شيرين

توی جنگل‌های گيلان:

*

کودکی ده ساله بودم

شاد و خرم،

نرم و نازک

چست و چابک

*

از پرنده،

از چرنده،

از خزنده،

بود جنگل گرم و زنده

*

آسمان آبی چو دريا

يک دو ابر اين‌جا و آن‌جا

چون دل من،

روز روشن

*

بوی جنگل تازه و تر

همچو می مستی دهنده

بر درختان مي‌زدی پر

هر کجا زیبا پرنده

*

برکه‌ها آرام و آبی

برگ و گل هر جا نمایان

چتر نیلوفر درخشان

آفتابی

*

سنگ‌ها از آب جسته،

از خزه پوشیده تن را

بس وزغ آن جا نشسته

دم‌به‌دم در شور و غوغا

*

رودخانه،

با دو صد زیبا ترانه

زیر پاهای درختان

چرخ می‌زد، چرخ مي‌زد همچو مستان

*

چشمه‌ها چون شیشه‌های آفتابی

نرم و خوش در جوش و لرزه

توی آن‌ها سنگ‌ریزه

سرخ و سبز و زرد و آبی

*

با دو پای کودکانه

می‌دویدم همچو آهو،

می‌پریدم از سر جو

دور می‌گشتم ز خانه

*

می‌پراندم سنگ ریزه

تا دهد بر آب لرزه

بهر چاه و بهر چاله

می‌شکستم کرده‌خاله[1]

*

می‌کشانیدم به پایین

شاخه‌های بید مشکی

دست من می‌گشت رنگین

از تمشک سرخ و مشکی

*

می‌شنیدم از پرنده

داستان‌های نهانی

از لب باد وزنده

رازهای زندگانی

*

هرچه می‌دیدم در آن‌جا

بود دلکش، بود زیبا

شاد بودم،

می‌سرودم:

*

«روز! ای روز دلارا!

داده‌ات خورشید رخشان

این چنین رخسار زیبا

ورنه بودی زشت و بی‌جان!»

*

«اين درختان

با همه سبزی و خوبی

گو، چه می‌بودند جز پاهای چوبی

گر نبودی مهر رخشان؟»

*

«روز! ای روز دلارا!

گر دلارایی است از خورشید باشد

اي درخت سبز و زيبا!

هرچه زيبايي است از خورشيد باشد»

*

اندک اندک، رفته رفته، ابرها گشتند چیره

آسمان گردید تیره

بسته شد رخساره‌ي خورشید رخشان،

ریخت باران، ریخت باران

*

جنگل از باد گریزان

چرخ‌ها می‌زد چو دریا

دانه‌های گرد باران

پهن می‌گشتند هر جا

*

برق چون شمشیر بُرّان

پاره می‌کرد ابرها را

تندر دیوانه، غُرّان

مشت می‌زد ابرها را

*

روی برکه مرغ آبی

از میانه، از کناره،

با شتابی،

چرخ می‌زد بی‌شماره

*

گیسوی سیمین مة را

شانه می‌زد دست باران

بادها با فوت خوانا

می‌نمودندش پریشان

*

سبزه در زیر درختان

رفته رفته گشت دریا

توی این دریای جوشان

جنگل وارونه پیدا

*

بس دلارا بود جنگل!

به! چه زیبا بود جنگل!

بس ترانه، بس فسانه،

بس فسانه، بس ترانه

*

بس گوارا بود باران!

به! چه زيبا بود باران!

می‌شنیدم اندر این گوهر‌فشانی

رازهای جاودانی، پندهای آسمانی:

*

«بشنو از من، کودک من،

پیش چشم مرد فردا

زندگانی، خواه تیره، خواه روشن،

هست زیبا! هست زیبا! هست زیبا!»

گلچین گیلانی



[1]  كرده‌خاله: چوب يا نيي است كه سطل را بر آن مي‌نهند و از چاه آب مي‌كشند و مخصوص گيلان و مازندران غربي است. در جاهاي مختلف آن را كرده‌خاله، دولاخند، دوكيتي، دوخاله، آبكش و امثال آن مي‌گويند.
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 6:32  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

بیقرار تو م ودر دل تنگم گله هاست

دل گفت شيدا گشته‌ام از چشم مستِ ماه او گفتم كه بربند اين سخن راهي جداست راه او دل گفت دالان مي‌زنم گر كوه باشد پيش رو گفتم كه كوه آري ولي فولاد تفتان است او دل گفت من آهنگرم در كوره‌ام آبش كنم گفتم كه زنجيرت كنم گر قصدسازي سوي او دل گفت اوزانت كنم گر چشم را وامم دهي گفتم كه چشم زودتر، بنشت در اشعار او دل گفت دستانت بده، تا بركشم بر گونه‌اش گفتم كه دستم نيز هم گمگشته در چشمان او دل گفت پاهايت بده، تا گام بردارم تو را گفتم كزان تو پيشتر پايم برفت در راه او دل گفت پس گوشت بده، تا نغمه‌اش را بشنوي گفتم كه نيست اندرش جز نغمه‌اي از ناي او دل گفت لعلي داردش، لب را بده كامت دهم گفتم كه لب‌هايم شده، وقف ثناي نام او دل گفت اي سودازده پر مي‌كشم از سينه‌ات گفتم خدا را پس مرو، منشين به روي بام او خنديد دل گفتا به من، كاي مفلسِ بي‌قلب و تن خود زودتر رفتي ز من، من هم روم دنبال او گفتم كه آي مي‌روي،چون گوش و چشم و دست و لب اما بدان كه نيستت، جز داغي از هجران او

 بیقرار تو م ودر دل تنگم گله هاست

آه بيتاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بين من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد ؟

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بيم فرو ريختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز میپرسمت از مسئله دوری و عشق

و سکوت تو جواب همه مسئله هاست

فاضل نظری


+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 1:13  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

بهشت و جهنم

بهشت زمانی است که شما دارای :
حقوق امریکایی
خانه انگلیسی
غذای چینی
اتومبیل آلمانی
و زن ایرانی داشته باشید

جهنم زمانی است که شما دارای :
اتومبیل امریکایی
زن انگلیسی
خانه چینی
غذای آلمانی
و حقوق ایرانی داشته باشید
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 20:15  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

ضرب المثل هاي ملل مختلف درباره ازدواج

زن در ضرب المثل های ملل ها زنان سوژه ضرب‌المثل‌های متعددی هستند و این مطلب تنها مربوط به ایران نیست. نگاهی داریم به چند ضرب المثل درباره زنان از کشور‌های مختلف جهان:

انگلیسی:
زن شری است مورد نیاز.
زن فقط یک چیز را پنهان نگاه می‌دارد آنهم چیزی است که نمی‌داند.

هلندی:
وقتی زن خوب در خانه باشد، خوشی از در و دیوار می ریزد.

استونی:
از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقیر زن بگیر.

فرانسوی:
آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است.
انتخاب زن و هندوانه مشکل است.
بدون زن، مرد موجودی خشن و نخراشیده بود.

آلمانی:
کاری را که شیطان از عهده بر نیاید زن انجام می‌دهد.
وقتی زنی می‌میرد یک فقته از دنیا کم می‌شود.
کسی که زن ثروتمند بگیرد آزادی خود را فروخته است.
آنکه را خدا زن داد، صبر هم داده.
گریه زن، دزدانه خندیدن است.

یونانی:
شرهای سه‌گانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن.
برای مردم مهم نیست که زن بگیرد یا نگیرد، زیرا در هر دو صورت پشیمان خواهد شد.

گرجی‌ها:
اسلحه زن اشک اوست.

ایتالیایی:
اگر زن گناه کرد، شوهرش معصوم نیست.
زناشویی را ستایش کن اما زن نگیر.
زن و گاو را از شهر خودت انتخاب کن.

ضرب المثل هاي ملل مختلف درباره ازدواج 

ضرب المثل هاي ملل مختلف و همين طور سخنان شخصيت هاي بزرگ جهان پيرامون ازدواج

بسياري از اين حرف ها جنبه شوخي و مزاح دارد اما تعداد ديگري از آنها شايد وصف حال من و شما باشد! همين طور قسمت ديگري از اين گفته ها مي تواند براي عده اي حكم كليد راهنما را داشته باشد.


1-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.(ضرب المثل آلماني)
2- مردي كه به خاطر " پول " زن مي گيرد، به نوكري مي رود. (ضرب المثل فرانسوي)
3- لياقت داماد، به قدرت بازوي اوست. (ضرب المثل چيني)
4- زني سعادتمند است كه مطيع " شوهر" باشد. (ضرب المثل يوناني)
5- زن عاقل با داماد " بي پول " خوب مي سازد. (ضرب المثل انگليسي)
6- زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است. (ضرب المثل انگليسي)
7- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ي خرابه هم زندگي مي كنند. (ضرب المثل آلماني)
8- داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت. (ضرب المثل لهستاني)
9- دختر عاقل، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد. (ضرب المثل ايتاليايي)
10-داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي. (ضرب المثل فرانسوي)
11- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكي ثروتمند مي شوي و با ديگري فقير. (ضرب المثل ايتاليايي)
12- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن. (ضرب المثل آذربايجاني)
13- برا ي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني. (ضرب المثل چيني)
14- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن. (ضرب المثل چيني)
15- اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير. (ضرب المثل اسپانيايي)
16- اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار. (ضرب المثل تركي)
17- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب مي شود. (ماري آمپر)
18- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب مي شود و گاهي هم بسيار بد. (ضرب المثل اسپانيايي)
19- ازدواج، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است. (ضرب المثل فرانسوي)
20- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است. (سقراط )
21- ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. (بورنز)
22- ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد، براي پول هم از بين مي رود. (رولاند)
23- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است. (ناپلئون)
24- اگر كسي در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است. (محمد حجازي)
25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست، ولي مي توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم. (خانم پرل باك)
26- با زني ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود، بهترين دوست شما مي شد. (بردون)
27- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده او را اصلاً نخوانيد. (سوني اسمارت)
28- براي يك زندگي سعادتمندانه، مرد بايد " كر " باشد و زن " لال ". (سروانتس)
29- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " مي خواهد. (كريستين)
30- تا يك سال بعد از ازدواج، مرد و زن زشتي هاي يكديگر را نمي بينند. (اسمايلز)
31- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روي هم بگذاريد. (فرانكلين)
32- خانه بدون زن ، گورستان است. (بالزاك)
33- تنها علاج عشق، ازدواج است. (آرت بوخوالد)
34- ازدواج پيوندي است كه از درختي به درخت ديگر بزنند، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " مي شوند و اگر " بد " شد هر دو مي ميرند. (سعيد نفيسي)
35- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي ، سه سال جنگ و سي سال تحمل! (تن)
36- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن. (سيريوس)
37- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق. (بالزاك)
38- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم و داراي هيچ نظريه اي نيستم. (لرد لوچستر)
39- مرداني كه مي كوشند زن ها را درك كنند، فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند. (بن بيكر)
40- با ازدواج، مرد روي گذشته اش خط مي كشد و زن روي آينده اش. (سينكالويس)
41- خوشحالي هاي واقعي بعد از ازدواج به دست مي آيد. (پاستور)
42- ازدواج كنيد، به هر وسيله اي كه مي توانيد. زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگي مي شويد. (سقراط)
43- قبل از رفتن به جنگ يكي دو بار و پيش از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا كن. (يكي از دانشمندان لهستاني)
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 19:50  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

مرداب



مرداب براي به دست آوردن نيلوفر سالها ميخوابه تا آرامش نيلوفر بهم نخوره.پس اگه کسي رو دوست داري براي داشتنش سالها صبرکن.



در زندگي چنان مشغول كار باش كه حتي فرصت پيدا نكني كه بينديشي در دنيا چيزي به نام نا اميدي وجود دارد
+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 23:19  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

بالهاي عشق

بالهاي عشق
به بالهايي نيازمنديم‌،
بالهاي عشق و نه بالهاي عقل‌.
عقل به پايين مي‌كشدت‌.
قائم به قانون جاذبه است‌.
عشق سوي ستارگان مي‌بردت‌.
عرفان را در تو جاري مي‌سازد
و آنگاه مي‌يابي آنچه را كه ارزش يافتن داشته است
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 19:40  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

اعتماد به نفس

شما مي توانيد هر روز يك صفت را براي اعتماد به نفس در خود پرورش دهيد
هفته اول
روز اول : باور كنيد كه موجودي بي نظير در عالم هستيد .
روز دوم : ديگران را همينطوري كه هستند بپذيريد .
روز سوم : به هنر و استعداد ديگران حسادت نورزيد .
روز چهارم : هيچگاه خشمگين نشويد و همواره خونسردي خود را حفظ كنيد .
روز پنجم : به ديگران احترام بگذاريد .
روز ششم : با انسانهاي ژرف انديش معاشرت كنيد و از انسانهاي عيب جو و بدبين دوري كنيد .
روز هفتم : ديگران را دوست بداريد .
هفته دوم
روز اول : دست ديگران را براي ياري و كمك بفشاريد .
روز دوم : ديگران را ببخشيد . روز سوم : انتظارات خود را از ديگران كاهش دهيد .
روز چهارم : ديگران را مورد انتقاد و سرزنش قرار ندهيد .
روز پنجم : خود را سرزنش نكنيد .
روز ششم : انتظارات منفي و غيرمنطقي را از ذهن خود بيرون كنيد .
روز هفتم : خود را جدي بگيريد .
هفته سوم
روز اول : ديگران را بخشي از وجود خود ببينيد .
روز دوم : خطاها و لغزشهاي خود را جدي نگيريد .
روز سوم : تصور ذهني خود را از ديگران اصلاح كنيد .
روز چهارم : ارزشهاي نيك را در خود تقويت كنيد .
روز پنجم : احساس رضايتمندي و خشنودي از خود را افزايش دهيد .
روز ششم : از تكنيك هاي تنفس عميق و تغذيه سالم استفاده كنيد .
روز هفتم : تبسم و خوش خلقي را تمرين كنيم .
هفته چهارم
روز اول : مسوليت كارهاي خود را بپذيريد .
روز دوم : سعي كنيد خطاها و لغزشهاي خود را كاهش دهيد .
روز سوم : مشكلات را آسان بگيريد و از ديگران براي رفع آنها ياري بخواهيد .
روز چهارم : به مسائل اطراف خود با نگرش مثبت برخورد كنيد .
روز پنجم : در صدد توجيه خود نباشيد .
روز ششم : براي شاديهاي خود پيش فرض و شرايط مشخص نكنيد .
روز هفتم : به واقعيات درون خود تمركز دهيد .
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 18:38  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

سيزده خط براي زندگي

گابريل گارسيا ماركز
سيزده خط براي زندگي
دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه بخاطر شخصيتي كه من هنگام با تو بودن پیدا می کنم
هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نميشود
اگر كسي تو را آنطور كه ميخواهي دوست ندارد، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد
دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند.
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد
هرگز لبخند را ترك نكن، حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود
تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي
هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.
شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را،
به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي‌تواني شكر گزار باشي
به چيزي كه گذشت غم نخور، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.
هميشه افرادي هستند كه تو را مي‌آزارند، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده، دوباره اعتماد نكني
خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي‌شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد
زياده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي‌افتد كه انتظارش را نداري
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 18:23  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

پنج پاره متن در بارهء عشق

پنج پاره متن در بارهء عشق
عشق تو.... از رویدادهای تاریخی جهان است .
و جشنی است گلها را و علفها را .....
وحی و الهامی است که نازل می شود ..... یا نازل نمی شود .....
کودکی است که زاده می شود ..... یا زاده نمی شود ......
آذرخشی است که رخشان می شود ..... یا رخشان نمی شود .....
قرص ماهی است که به در می آید ..... یا به در نمی اید از میان مژگان....

* عشق تو ....
متنی به خط میخی است ....
متنی آشوری است ....
فنیقی است ....
سریانی است ....
فراعنه ای است ....
هندویی است !
متنی است که در هیچ کتابی به نوشتن در نیامده است

* عشق تو ....
وقتی است میان صلح و جنگ
و هیچ جنگی ! بدتر از جنگ اعصاب نیست

* عشق تو.....
سردابی جادویی دارد که هزاران هزار در دارد
چون دری باز کنم .... دری دیگر بسته شود
و چون بر لبانت بوسه زنم
از لبانم شهد فرو ریزد ..... و قند و عناب روان شود
و چون با تو ، ای بانوی من ،
مغازله پیشه کنم ..... تازیان قصد هلاکم کنند

* عشق تو ..... هزار پرسش طرح می کند که هیچش در شعر پاسخ نیست
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 17:47  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

زندگي به ۳ چيز پايدار است

زندگي به ۳ چيز پايدار است:
 اميد، صبر و گذشت.
کسي که هر يک از اينها را داشته باشد هرگز فرو نمي ريزد.
از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما مي رسد نه آنچه آرزويش را داريم...
در حاليکه لبانم بسته است و خاموشم براي تو من زنده ام
در حاليکه اشکهايم را پنهان ميکنم اما در دلم فروزان مي ماند فانوس خواستن
و عشق براي تو به خاطر تو
زندگي آورده است
کتاب روزهاي گذشته را و خاطرات بسياري مارا احاطه کرده است
 بي پرسش چه بسيار پاسخ يافتم
ديديم که چه ميخواستيم و چه به دست آورديم
اما در دل فروزان مي ماند فانوس خواستن و عشق براي تو به خاطر تو
چه بگويم که دنيا با من چه عداوتي کرد
حکم کرد که من زندگي کنم
اما بدون تو
نادان است آنکه بگويد تو براي من غريبه اي
مردم چه بسيار بر ما ستم کردند عزيزم
اما در دل فروزان مي ماند
فانوس خواستن و عشق براي تو به خاطر تو
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 17:44  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

فوايد پس گردني

عبيد زاکاني در رساله ي دلگشا از فوايد پس گردني مي نويسد:

پس گردني فضيلتش آن است که :

حسن خلق مي آورد ,
خمار از سر به در مي کند ,
بد رامان را رام مي سازد
و ترش رويان را منبسط مي سازد
و ديگران را مي خنداند ,
خواب از چشم مي ربايد
و رگ هاي گردن را استوار مي سازد !!
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 17:40  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

يك با يك برابر نيست

معلم پاي تخته داد مي زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششي از گردپنهان بود
ولي ‌آخر كلاسي ها لواشك بين خود تقسيم مي كردند
وآن يكي در گوشه اي ديگر جوانان را ورق مي زد
براي آنكه بي خود هاي و هو مي كرد
و با آن شور بي پايان تساوي هاي جبري رانشان مي داد
خطي خوانا به روي تخته اي كز ظلمتي تاريك غمگين بود
تساوي را چنين بنوشت
يك با يك برابر هست
از ميان جمع شاگردان يكي برخاست
هميشه يك نفر بايد به پا خيزد
به آرامي سخن سر داد تساوي اشتباهي فاحش و محض است
معلم مات بر جا ماند و او پرسيد
گر يك فرد انسان واحد يك بود آيا باز يك با يك برابر بود
سكوت مدهوشي بود
و سئوالي سخت معلم خشمگين فرياد زد آري برابر بود
و او با پوزخندي گفت
اگر يك فرد انسان واحد يك بود
آن كه زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانكه قلبي پاك و دستي فاقد زر داشت پايين بود
اگر يك فرد انسان واحد يك بود
آن كه صورت نقره گون چون قرص مه مي داشت بالا بود
وان سيه چرده كه مي ناليد پايين بود
اگريك فرد انسان واحد يك بود
اين تساوي زير و رو مي شد
حال مي پرسم يك اگر با يك برابر بود
نان و مال مفت خواران از كجا آماده مي گرديد
يا چه كس ديوار چين ها را بنا مي كرد ؟
يك اگر با يك برابر بود
پس كه پشتش زير بار فقر خم مي شد ؟
يا كه زير صربت شلاق له مي گشت ؟
يك اگر با يك برابر بود
پس چه كس آزادگان را در قفس مي كرد ؟
معلم ناله آسا گفت بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد
يك با يك برابر نيست
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 17:35  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

انوشيروان عادل

گويند چون خزانه ي انوشيروان عادل را گشودند،
لوحي ديدند كه پنج سطر بر آن نوشته شده بود:

هر که مال ندارد، آبروي ندارد.
هر که برادر ندارد، پشت ندارد.
هرکه زن ندارد، عيش ندارد.
هر که فرزند ندارد، روشني چشم ندارد.
هر که اين چهار ندارد، هيچ غم ندارد!
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 17:21  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

عاشق

زمان بس کند میگذرد برای انان که در انتظارند.
بس تند میگذرد برای انان که میترسند.
بس طولانی است برای انان که در اندوهند.
وبس کوتاه برای انان که سرخوشند.
اما ابدی است برای انان که عاشق اند.

«هنری ون دایک»
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 19:34  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

عجب صبری خدا دارد !

عجب صبری خدا دارد !

 

اگر من جای او بودم همان يک لحظه اول ،

 

که اول ظلم را می ديدم از مخلوق بی وجدان ،

 

جهان را با همه زيبايی و زشتی ،بر روی يکديگر ، ويرانه می کردم .

 

 عجب صبری خدا دارد !

 

اگر من جای او بودم ،

 

که در همسايه ی صدها گرسنه ،چند بزمی گرم عيش ونوش ميديدم،

 

نخستين نعره ی مستانه را خاموش آندم ،

 

بر لب پيمانه می کردم .

 

 عجب صبری خدا دارد !

 

اگر من جای او بودم ،

 

که می ديدم يکی عريان و لرزان ، ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين ،

 

زمين و آسمان را ، واژگون مستانه می کردم.

 

 عجب صبری خدا دارد !

 

اگر من جای او بودم ،

 

نه طاعت می پذيرفتم،

 

نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز کرده ،

 

پاره پاره در کف زاهد نمايان ،

 

تسبیح صد دانه می کردم .

 

 عجب صبری خدا دارد !

 

اگر من جای او بودم ،

 

برای خاطر تنها يکی مجنون صحرا گرد بی سامان

 

هزاران ليلی ناز آفرين را کو به کو ،

 

آواره و ديوانه می کردم .

 

 عجب صبری خدا دارد !

 

اگر من جای او بودم ،

 

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ،

 

سرا پا وجود بی وفا معشوق را ،

 

پروانه می کردم .

 

 عجب صبری خدا دارد !

 

اگر من جای او بودم ،

 

بعرش کبريايی ، با همه صبر خدايی ،

 

تا که ميديدم عزيز نابجايی ، ناز بر يک ناروا گرديده ، خواری می فروشد

 

گردش اين چرخ را

 

وارونه ! بی صبرانه می کردم .

 

 عجب صبری خدا دارد !

 

اگر من جای او بودم ،

 

که می ديدم مشوش عارف و عامی ،

 

ز برق فتنه اين علم عالم سوز مردم کش ،

 

بجز انديشه عشق و وفا ،

 

معدوم هر فکری در اين دنيای پر افسانه می کردم .

 

 عجب صبری خدا دارد !

 

اگر من جای او بودم ،

 

همين بهتر که او جای خود بنشسته و تاب تماشای زشت کاريهای اين مخلوق (خودم ) را دارد !

 

وگر نه من بجای او چو بودم

 

يک نفس کی عادلانه سازشی ،

 

با جاهل و فرزانه می کردم .

 
 

عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !..............

((معينی کرمانشاهی ))
+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 8:21  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

پروانه





+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 8:17  توسط سید نظام الدین دلفانی   |