تبليغاتX
هدیه بدانهاکه جهان راگونه ای دیگرمینگرند

هدیه بدانهاکه جهان راگونه ای دیگرمینگرند

آنچه ازسوز آتش دل هرعاشق برآید((دلفان آتش))

گزيده اي از رباعيات حكيم عمر خيام

گزيده اي از رباعيات

 حكيم عمر خيام

افسوس كه رفت عمر بر بيهوده هم لقمه حرام و هم نفس آلوده
فرمودة ناكرده سيه رويم كرد فرياد ز كرده هاي نا فرموده
   
هر دل كه اسير محبت اوست خوشست هر سر كه غبار سر آن كوست، خوشست
از دوست به ناوك غم آزرده مشو خوش باش كه هر چه آيد از دوست خوش است
   
گويند بهشت و حور عين خواهد بود آنجا مي ناب و انگبين خواهد بود
گر ما مي و معشوق پرستيم رواست چون عاقبت كار همين خواهد بود
   
از تن چو برفت جان پاك من و تو خاك دگران شود مغاك من و تو
زين پس ز براي خشت گور دگران در كالبدي كشند خاك من و تو
   
گاه سحر است خيز اي مايه ناز نرمك نرمك باده خور و چنگ نواز
كه آنها كه بجايند نپايند دراز و آنها كه شدند كس نمي آيد باز
   
گويند:  هر آن كس كه با پرهيزند آنسان كه بميرند بدانسان برخيزند
ما با مي معشوق از آنيم مدام باشد كه به حشرمان چنان برانگيزند
   
چندين غم مال و حسرت دنيا چيست؟ هرگز ديدي كسي كه جاويد بزيست؟
اين چند نفس در تن تو عاريتي ست با عاريتي عاريتي بايد زيست
   
در عشق تو از ملالتم ننگي نيست با بيخبران در اين سخن جنگي نيست
اين شربت عشق داروي مرادنست نامردانرا از اين قدح رنگي نيست
   
مي خوردن و گرد نيكوان گرديدن بهتر كه به رزق زاهدي ورزيدن
گر دوزخي اند مردم مست، بگوي پس، روي بهشت را كه خواهد ديدن؟
   
مي خور كه ترا بيخبر از خويش كند خون در دل دشمن بد انديش كند
هشيار بدن چه سود دارد؟ جز آنك ز انديشه پايان، دل تو ريش كند
   
نا كرده گناه در جهان كيست؟ بگوي و آنكس كه گنه نكرد چون زيست؟ بگوي
من بد كنم و تو بد مكافات دهي پس فرق ميان من و تو چيست؟ بگوي
   
سير آمدم اي خداي از هستي خويش وز تنگدلي و از تهيدستي خويش
از نيست تو هست مي كني، بيرون آر زين نيستيم بحرمت هستي خويش
   
سستي مكن و فريضه ها را بگذار وان لقمه كه داري زكسان باز مدار
در خون كس و مال كسي قصد مكن در عهده آن جهان منم، باده بيار
   
با من تو هر آنجه گويي از كين گويي پيوسته مرا ملحد و بيدين گويي
معترفم بدانچه گويي، ليكن انصاف بده، ترا رسد اين گويي؟
   
ابر آمد و باز بر سر سبزه گريست بي باده ارغوان نمي بايد زيست
اين سبزه كه امروز تماشا گه ماست تا سبزه خاك ما تماشا گه كيست
   
اي پير خرد مند پگه تر برخيز وان كودك خاكبيز را بنگر تيز
پندش ده گو كه : نرم نرمك مي بيز مغز سر كيقباد و چشم پرويز
   
موجود هر آنجه هست، نقشست و خيال عارف نبود هر كه نداند اين حال
بنشين قدحي باده بنوش و خوش باش فارغ شو از اين نقش خيالات محال
   
اين دو سه نادان كه چنان ميدانند از جهل كه داناي جهان ايشانند
خر باش كه چنان زخري چندانند هر كه نو خرست كافرش مي خوانند
   
اين كوزه چو من عاشق زاري بود ست در بند سر زلف نگاري بودست
اين دسته كه بر گردن او مي بيني دستيست كه بر گردن ياري بودست
   
خيام اگر ز باده مستي خوش باش گر با صنمي دمي نشستي خوش باش
پايان همه چيز جهان نيستيست پندار كه نيستي، چو هستي خوش باش
   
از گردش روزگار بهري برگير بر تخت طرب نشين و ساغر درگير
از طاعت و معصيت خدا مستغنيست باري تو مراد خود زعالم گير
   
تا كي غم آن خوري كه داري يا ني؟ دين عمر به خوشدلي گذاري يا ني؟
پر كن قدح باده كه معلومت نيست كاين دم كه فرو بري برآري يا ني
   
يا رب بگشاي بر من از رزق دري بي منت اين خسان رسان ما حضري
از باده چنان مست نگه دار مرا كز بيخبري نباشدم دردسري
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 20:51  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

برایت آرزومندم!!

برایت آرزومندم!!   

 

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،


و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،


و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،


و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی .


آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،


بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی . 

 CCP0011141

برایت همچنان آرزو دارم
دوستانی داشته باشی،

از جمله دوستان بد و ناپایدار،

برخی نادوست، و برخی دوستدار

که دست کم یکی در میانشان
بی‌تردید مورد
اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدینگونه است،

FAN2016856
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته
باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،

تا گاهی باورهایت را مورد پرسش
قرار دهد،
که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت
غره نشوی
 SBP0018409

و نیز آرزومندم
مفیدِ فایده باشی

نه خیلی غیرضروری،

تا
در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است؛

همین مفید بودن کافی باشد تا
تو را سرِ پا
نگه‌دارد
.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی

نه با کسانی
که اشتباهات کوچک می‌کنند
چون این کارِ ساده‌ای است،

بلکه با کسانی که
اشتباهات بزرگ و جبران
ناپذیر می‌کنند
.
و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای
دیگران
نمونه شوی
.
CCP0017863 

و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
.
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی

و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی

چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد

و لازم است بگذاریم در ما جریان
یابند
 CBP1049898

امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک
سَهره
گوش کنی

وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد
.
چرا که به این
طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

AGP0009447 

امیدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد

و با روئیدنش همراه شوی

تا دریابی چقدر
زندگی در یک درخت وجود
دارد.

ISP2064985 

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در
عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار

پولت را جلو رویت بگذاری و
بگوئی: «این مالِ من است »
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ

دیگری
است!
و در پایان، اگر مرد

باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی

و اگر
زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان
باز
هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید
 CZP0011912

اگر همه‌ی این‌ها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم
.
ویکتور هوگو
 

AGP0030523

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 22:39  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

ندانستی

صدبار دلم پیش توجا ماند وندانستی باز 

صدشعر پر از وسوسه را خواند وندانستی باز

 صدها سخن از عشق تو در کنج نگاهم پیداست 

 صد جور نگاهم به تو فهماند وندانستی باز

 مست از می عشقت همه شب این دل حیرانی می شد

 صد جرعه از آن عشق به تو نوشاند وندانستی باز

بیچاره دلم باز هوای سرکویت می کرد

 خود را زسرکوی تو نرهاندو ندانستی باز

 گفتم بسرایم که مگر وصف کنم رویت را

  شعرم همه در وصف تو ماند وندانستی باز

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 23:7  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

دو ساحل

عشق اقيانوس وسيعي است که دو ساحل رابه يکديگر پيوند مي دهد


Love is Wide Ocean that joins two shores

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


زندگي بدون عشق بي معني است و خوبي بدون عشق غير ممکن


Life without love is none sense and goodness without

 Love is impossible

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 


عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود


Love is something silent, but it can be louder than anything

 When it talks

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 


عشق آن است که همه خواسته ها را براي او آرزو کني


Love is when you find yourself spending every wish on him

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق گلي است که دو باغبان آن را مي پرورانند


Love is flower that is made to bloom by two gardeners

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 


عشق گلي است که در زمين اعتماد مي رويد


Love is like a flower which blossoms with trust

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 


عشق يعني ترس از دست دادن تو


Love is afraid of losing you

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 


پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد


No matter what the question is love is the answer

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 


وقتي هيچ چيز جز عشق نداشته باشيد آن وقت خواهيد فهميد که

عشق براي همه چيز کافيست


When you have nothing left but love than for

 the first time you become aware that love is enough

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 


زماني که همه چيز افتاده است عشق آن چيزي است که بر پا مي ماند


Love is the one thing that still stands when all else has fallen

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 


عشق مثل هوايي است که استشمام مي کنيم آن را نمي بينيم اما هميشه

احساس و مصرفش مي کنيم و بدون ان خواهيم مرد


Love is like the air we breathe it may not always be seen,

 but it is always felt and used and we will die without it

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 


عشق فراموش کردن خود در وجود کسي است که هميشه و

در همه حال شما را به ياد دارد


Love is totally forgetting you to someone that is always

 Remembering you at all times

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 23:17  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

دنبالش باش


تا که راه یابی
To follow the path
به استاد بنگر
,look to the master
به دنبالش باش
follow the master
با او برو
walk with the master
از نگاه او بنگر
see through the master
استاد شو
become the master
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 19:33  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

اگر عاشق به معشوق برسد

اگر عاشق به معشوق برسد
 عشق خود را فراموش ميکند
چرا که در راه معشوق ماندن با ارزش تر است .
 عاشق کسي باش که ارزش داشته باشد.
 نه اينکه براي خودش ارزش بگذارد هميشه عاشق باش
حتي اگر نميداني عاشق هستي علاقه ات را به معشوق نشان نده
چرا که ارزش عشق بيشتر ميشود
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 12:35  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

سوال: چرا مرغ از خيابان رد شد؟

سوال: چرا مرغ از خيابان رد شد؟

ــ ارسطو : طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود.

ــ مارکس : مرغ بايد از خيابان رد ميشد . اين از نظر تاريخي اجتنابناپذير بود .

ــ خاتمي: چون ميخواست با مرغهاي آن طرف خيابان گفتگوي تمدنها بکند

ــ رياضيدان : مرغ را چگونه تعريف ميکنيد؟


ــ نيچه: چرا که نه؟

منبع:http://www.madreseha.com/forum


ــ فرويد: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان ميدهد که به نوعي عدم اطمينان جنسي دچار هستيد . آيا در بچگي شصت خود را ميمکيديد؟


ــ داروين: طبيعت با گذشت زمان مرغ را براي اين توانمندي رد شدن از خيابان انتخاب کرده است .

ــ همينگوي: براي مردن . در زيرباران

 

ــ اينشتين: رابطهء مرغ و خيابان نسبي است .

ــ سيمون دوبوار : مرغ نماد زن وهويت پايمالشدهء اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها و
ارزشهاي مردسالارانه را نشان ميدهد


ــ پاپ اعظم : بايد بدانيم که هرروز ميليونها مرغ در مرغداني ميمانند و از خيابان رد نميشوند . توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد دربارهء مرغي صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟

ــصادق هدايت: از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بود غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر

ــ شیرين عبادي : نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده است . در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسي
را فراري نميدهد .

ــ روانشناس : آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟

ــ نيل آرمسترانگ : يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها .

ــ حافظ : عيب مرغان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت .

ــ کافکا : ک. به آن سوي خيابان کثيف رفت . مرغ اين را ديد و به سوي ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک . نگاهي بيتوجه ووحشتزده انداخت . اين ک. رامجبور کرد که دوباره به سوي ديگر خيابان برود، تا مرغ را باحضور فيزيکي خود مواجه کند ودستکم او را به احترامي وادارد که باعث گريختن مجدد او شود، کاري که براي مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثهاش دشوارتر مينمود

ــ بيل کلينتون : من هرگز با مرغ تنها نبودم

ــ فردوسي : بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ وسپاه .

ــ ناصرالدينشاه : يک حالتي به ما دست داد و ما فرموديم از خيابان رد شود . آن پدرسوخته هم رد شد

ــ سهراب سپهري : مرغ را در قدمهاي خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم

ــ طرفدار داستانهاي علمي تخيلي: اين مرغ نبود که ازخيابان رد شد . مرغ خيابان وتمام جهان هستي را متر و سانتيمتر به عقب راند


ــ اريش فون دنيکن: مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان ميکند. مگر آنتنهاي روي سر مرغ را نديديد؟


ــ جرج دبليو بوش : اين عمل تحريکي مجدد از سوي تروريس جهاني بود و حق ما براي هر نوع اقدام متقابلي که از امنيت ملي ايالات متحده و ارزشهاي دموکراسي دفاع کند محفوظ است .

ــ سعدي : و مرغي را شنيدم که درآن سوي خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردي آسيابان بود وي را گفتم : از چه رو تعجيل کني؟
گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کن

ــ احمد شاملو: و من مرغ را، درگوشههاي ذهن خويش، ميجويم . من، ميمانم. و مرغ، ميرود، به آن سوي خيابان . و من، تهي هستم، از گلايههاي دردمند سرخ

ــ رنه دکارت : از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟


ــ لات محل: به گور پدرش ميخنده هيشکي نمتونه تو محل ما از خيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده . آي نفسکش


ــ بودا : با اين پرسش طبيعت مرغانهء خود را نفي ميکني

ــ پدرخوانده : جاي دوري نميتواند برود .

ــ فروغ فرخزاد : از خيابانهاي کودکي من، هيچ مرغي رد نشد .

ــ ماکياولي : مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد.. دليلش هيچ اهميتي ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه ميکند .

ــ پاريس هيلتون: خوب لابداونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده

ــ هيتلر: اگر ارادهء ما همچنان قوي بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد ! فولاد آلماني از خيابان رد خواهد شد


ــ احمدينژاد : خيابان و فناوري رد شدن از خيابان که کشورمان از آن برخوردار است حاصل رشد علمي جوانان ايران و حق ملت ايران است . ما به رد شدن از خيابان ادامه خواهيم داد .موج معنويت و بيداري در دنياي اسلام، به اميد خدا به زودي اين مرغ را از دامان دنياي اسلام پاک خواهد کرد

ــ فردوسي پور : چه ميـــــــــکــنه اين مرغه
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 11:54  توسط سید نظام الدین دلفانی   |