تبليغاتX
هدیه بدانهاکه جهان راگونه ای دیگرمینگرند

هدیه بدانهاکه جهان راگونه ای دیگرمینگرند

آنچه ازسوز آتش دل هرعاشق برآید((دلفان آتش))

درس عشق رو بايد آموخت


چند وقت پیش(خیلی وقت پیش) عکسی رو تو اینترنت دیدم که با دیدن اون عکس قلبم درد گرفت!

اون عکس و خیلی ها ممکنه که دیده باشن! اما امروز ادامه اون عکس ها رو دیدم و امروز هم قلبم درد گرفت!

درسته که من آدم احساساتی هستم٬ اما حکایت عکس ها ٬ حکایت دیگه ایه!

حکایت عکس ها٬ حکایت یه عشق واقعیه! عشقی که پس از مرگ هم پا برجاست!

چند نفر رو میشناسین که واقعا به هم عشق می ورزن؟


در غروب یه روز شنبه غمگین٬ پرنده ای که برای پیدا کردن غذا٬ راهی طولانی رو سپری کرده٬

در مسیر بازگشت هنگام عبور از اتوبان با ماشینی در حال حرکت برخورد می کنه و می میره!

http://i13.tinypic.com/2mw73mv.jpg

پرندگان هم احساس دارند! پرنده دیگری(احتمالا جفت پرنده مرده) با دیدن این صحنه با هل دادن پرنده مرده به جلو سعی می کنه که به اون کمک کنه تا از وسط اتوبان خارج بشه و تا از اونجا دور بشن!

http://i13.tinypic.com/2na896t.jpg

مدتی نمی گذره که اتومبیل دیگه ای به سمت پرنده مرده میاد و اونو به وسیله باد چند قدم اون طرفتر پرتاب می کنه٬ بطوریکه پرنده مرده به پشت میفته! پرنده دومی دوباره سعی خودشو آغاز میکنه و می خواد که اونو برگردونه که بتونه پرواز کنه و از اونجا نجات پیدا کنه!

http://i13.tinypic.com/2n74bj9.jpg

پرنده دومی وقتی اونو بر می گردونه فریاد می زنه که: چرا بلند نمیشی؟!

((این همون عکسیه که قبلا تو اینترنت دیده بودم و بودید!))


اما پرنده مرده دیگه صدای اونو نمی شنوه! پرنده دومی باز هم سعی می کنه که پرنده مرده رو از جاش بلند کنه!


ماشین ها یکی پس از دیگری در حال عبور از کنار پرنده مرده بودن و هر کدوم از اونا به سمتی پرتاپ می کردن و پرنده دومی به سرعت اونو دوباره به حالت اولش بر می گردوند تا بتونن از اونجا فرار کنن!

پرنده ی دیگه ای نزدیک پرنده دومی میشه و میگه که اون مرده و دیگه باید ازش دل بکنی! اما پرنده دومی به یاد روزهایی که با هم داشتن باز هم تلاششو می کنه تا یه بار دیگه بتونه پرواز زیبای اونو دوباره ببینه!

http://i13.tinypic.com/455r9df.jpg

پرنده عاشق همه انرژی خودشو مصرف می کنه! اما...


عکاس این عکس ها میگه که دیگه نتونسته عکس دیگه ای از اونا بگیره اما دیده که پرنده عاشق جسد معشوقو به کنار جاده برد و در کنار درختی مدتی برای او گریست و سپس جدایی تلخی بین اونا بوجود اومد.....

آیا آدما هم می تونن همچین کار مشابهی رو انجام بدن؟ ...


با آرزوی داغترین عشق ها برای همه ی شما عاشقان



+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 19:37  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

نی با دل خرم زن ...


« نی زن »

گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن
چون دل به یکی دادی، آتش به دو عالم زن
هم نکته‌ی وحدت را با شاهد یکتاگو
هم بانگ اناالحق را بر دار معظم زن
هم چشم تماشا را بر روی نکو بگشا
هم دست تمنا را بر گیسوی پر خم زن
هم جلوه‌ی ساقی را در جام بلورین بین
هم باده‌ی بی‌غش را با ساده‌ی بی غم زن
ذکر از رخ رخشانش با موسی عمران گو
حرف از لب جان بخشش با عیسی مریم زن
حال دل خونین را با عاشق صادق گو
رطل می صافی را با صوفی محرم زن
چون ساقی رندانی، می با لب خندان خور
چون مطرب مستانی نی با دل خرم زن
چون آب بقا داری بر خاک سکندر ریز
چون جام به چنگ آری با یاد لب جم زن
چون گرد حرم گشتی با خانه خدا بنشین
چون می به قدح کردی بر چشمه‌ی زمزم زن
در پای قدح بنشین زیبا صنمی بگزین
اسباب ریا برچین، کمتر ز دعا دم زن
گر تکیه دهی وقتی، بر تخت سلیمان ده
ور پنجه زنی روزی، در پنجه رستم زن
گر دردی از او بردی صد خنده به درمان کن
ور زخمی از او خوردی صد طعنه به مرهم زن
یا پای شقاوت را بر تارک شیطان نه
یا کوس سعادت را بر عرش مکرم زن
یا کحل ثوابت را در چشم ملائک کش
یا برق گناهت را بر خرمن آدم زن
یا خازن جنت شو، گلهای بهشتی چین
یا مالک دوزخ شو، درهای جهنم زن
یا بنده‌ی عقبا شو، یا خواجه‌ی دنیا شو
یا ساز عروسی کن، یا حلقه‌ی ماتم زن
زاهد سخن تقوی بسیار مگو با ما
دم درکش از این معنی، یعنی که نفس کم زن
گر دامن پاکت را آلوده به خون خواهد
انگشت قبولت را بر دیده‌ی پر نم زن
گر هم دمی او را پیوسته طمع داری
هم اشک پیاپی ریز هم آه دمادم زن
سلطانی اگر خواهی درویش مجرد شو
نه رشته به گوهر کش نه سکه به درهم زن
چون خاتم کارت را بر دست اجل دادند
نه تاج به تارک نه، نه دست به خاتم زن
تا چند فروغی را مجروح توان دیدن
یا مرهم زخمی کن یا ضربت محکم زن

« فروغی بسطامی »

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 22:49  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

ذهن احمق


" ذهن احمق مانند مردمک چشم است:هرچه نوربیشتری به آن بتابانید تنگ تر می شود"

اولیور وندل هولمز
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 0:28  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

گرانترين شهرهاي ايران


تندترين روند گراني در مناطق كشور به ترتيب عبارتند از: ايلام، لرستان، همدان، قم، خراسان جنوبي، خراسان شمالي، كرمانشاه، چهارمحال‌وبختياري و هرمزگان. قابل توجه آن‌كه در بين 9 استان يادشده، هفت استان محروم كشور قرار دارند كه نشان‌دهنده وارد شدن فشار بيشتر تورم بر اقشار محروم جامعه است.
بنا بر گزارش شاخص قيمت‌ها در بهمن‌ ماه گذشته كه به تازگي از سوي بانك مركزي منتشر شده، تهران جزو مناطقي است كه گراني در آن رشد كمتري دارد و بيشتر مردم مناطق محروم، جزو مناطقي هستند كه رشد قيمت‌ها در آنجا سريعتر از تهران بوده است.

بنا بر اين گزارش، هم‌اكنون شاخص كل قيمت‌ها در تهران، عدد 155 بوده و اين شاخص تنها در سه استان سيستان‌وبلوچستان، بوشهر و سمنان، پايين‌تر از عدد 155 است.
شاخص قيمت‌ها در استان سيستان‌وبلوچستان عدد 149، در استان بوشهر عدد 150 و در استان سمنان عدد 153 است كه به دليل پايين‌تر بودن نرخ رشد اجاره مسكن در اين دو استان، شاخص كل بهاي كالا و خدمات نسبت به بقيه استان‌ها پايين‌تر است.

اما تندترين روند گراني در مناطق كشور به ترتيب عبارتند از: ايلام با شاخص قيمت 170، لرستان 168، همدان 167، قم 166، خراسان جنوبي 166، خراسان شمالي 165، كرمانشاه 164، چهارمحال‌وبختياري 163 و هرمزگان 162. قابل توجه آن‌كه در بين 9 استان يادشده، هفت استان محروم كشور قرار دارند كه نشان‌دهنده وارد شدن فشار بيشتر تورم بر اقشار محروم جامعه است.
بنا بر گزارش بانك مركزي، شاخص قيمت در استان‌هاي تهران، گيلان، مازندران، كرمان، گلستان، كهكيلويه‌وبويراحمد، فارس، مركزي، كردستان، عدد 155 تا عدد 157 بوده و اين استان‌ها جزو استان‌هايي با رشد قيمت كندتر در كشور به شمار مي‌روند.

9 استان باقيمانده كشور داراي شاخص قيمت بالاتر از 158 و پايينتر از 162 بوده و استان‌هاي متوسط كشور به شمار مي‌آيند.
نكته جالب توجه آن‌كه برخلاف تبليغات انجام‌شده درباره وجود بحران مسكن كاذب در تهران، آمار بانك مركزي نشان مي‌دهد كه رشد قيمت اجاره‌بهاي مسكن در بيشتر استان‌هاي كشور، بيشتر از تهران بوده است و در حالي كه شاخص اجاره مسكن در تهران 165 است، اين شاخص در ايلام 214، خراسان جنوبي 209، لرستان 208، همدان 198 و چهارمحال‌وبختياري 191 است و در پانزده استان ديگر نيز عدد شاخص بهاي مسكن، بيش از تهران بوده و در مجموع رشد قيمت مسكن در سه سال گذشته، در بيست استان كشور از تهران بيشتر بوده است.

منبع : عصر ايران 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 20:58  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

او هم رفت يادش بخير (استاد اسماعيل مسقطي)

او هم رفت يادش بخير (استاد اسماعيل خان مسقطي)
بمناسبت درگذشت استاد
اسماعيل مسقطي در سال 1301 در شهر كرمانشاه به دنيا آمد. پدرش«محمد ابراهيم پسر مصطفي خان وكيل» از شاگردان ميرزا آقاخان پدر بوده است.اسماعيل كه درآن زمان خردسال بود با آوردن يك تخته نوازندگي پدر را تقليد مي‏كرد. از 12 سالگي بانواختن ضرب وارد دنياي بزرگ موسيقي شده ودر 18 سالگي به تار روي آورد. در مدتي كه «استاد مرتضي ني‏داوود» و «استاد يحيي زرينچه» در كرمانشاه اقامت داشتند ازآنها استفاده‏هاي كافي برد و از راهنمايي‏هاي مرحوم«استاد ابوالحسن صبا» بهره‏ي فراواني برد.

 مسقطي در اين باره مي‏گويد:«خدمت استاد ابوالحسن صبا كه رسيدم، در حين درس دادن به شاگردانش بود. ايشان به بنده خيلي لطف داشتند و در تمام ترانه‏هاي كردي را كه خودم ساخته بودم، ايشان به خط نت درمي‏آوردند. بعداز آن به كرمانشاه برگشتم و نت تمام آهنگ‏ها را در راديو كرمانشاه گذاشتم. به مدت 18 سال از زمان تأسيس تا 2 سال بعد ازانقلاب با اركسترهاي مختلف همكاري داشتم. درآن زمان گروهي داشتيم كه با هم كار مي‏كرديم. «عبدالصمدي» و «مجتبي ميرزاده»، «محمود مرآتي»،«اكبر ايزدي»،«بهمن پولكي»، «حسن زيرك»، «محمود بلوري»،«حشمت‏اله لرنژاد»و «سيد اسماعيل پير خدري» بودند. پس از انقلاب تا 2 سال با راديو همكاري داشتم و بعد از آن به همراه خيلي‏هاي ديگر از راديو كناره گرفتيم.»

 اسماعيل مسقطي مي‏گويد:«تمام آهنگ‏هايي كه با كمك مرحوم صبا نوشته بود، از بين رفته است و تنها اين آهنگها در حافظه‏ي استاد باقي مانده است» اما همچنان با قدرت دست و پنجه‏اش آنها را مي‏نوازد. مسقطي مي‏افزايد:»دو ترانه‏ي «كچه‏كچه» و «نازنينه» را از همه بيشتر دوست دارم.اسماعيل مسقطي را بايد اعجوبه‏ي بداهه‏نوازي ناميد، چرا كه در مضراب مضراب ازكارهايش، بداهه‏نوازي كه يكي از اركان موسيقي ايراني است قابل مشاهده است.

وي آثار و آهنگ‏هاي زيادي را ساخته است. از اين آثار مي‏توانند به «كچه‏كچه»،«به و به و»،«په پوسليماني» و «جميل جميله» اشاره كرد. شيوه‏ي تارنوازي استاد اسماعيل مسقطي را مي‏توان منحصر به خود او دانست. افراد زيادي مانند«حميدرضا طاهرزاده» تحت تأثير شيوه‏ي تارنوازي اسماعيل مسقطي قرار گيرند.

 مسقطي هيچگاه در تارنوازي مقلد نبوده است. او براي اهالي كرمانشاه نويدبخش شادي و سرور است. كساني كه صداي ساز استاد را شنيده‏اند، اعتراف مي‏كنند كه از دردها و سياهي‏هاي جامعه لحظاتي دور شده‏اند.

 مسقطي كه به شيرين پنجه ملقب است، هيچ گاه موسيقي را در سراپرده‏ي دل مستور نساخته است. چرا كه از نهاد اين مردم بوده و براي آنها نغمه‏هايي از عمق روح و دل مي‏نوازد. مسقطي در نوازندگي تار، سه‏تار، عود، ويولن، ضرب، دف، دايره و جاز مهارت كافي دارد.

 در زماني كه شهر كرمانشاه زيرباران بمب و گلوله به سختي نفس مي‏كشيد، همانند يك نويسنده چيره‏دست فضاي آن روزها را با نغمه‏ي تار به تصوير مي‏كشيد. مسقطي جزيي از موسيقي فولكلور كردي است و شهرت و آوازه‏ي فراوان در كردستان عراق دارد.

 استاد به هر كس مي‏رسيد مي‏گفت:«صفاي وجود شما»
آن استاد يگانه در اولين روزهاي بهار سال 1387 رخت از اين ديار بربست تا به بقا بپيوندد .

جهان هنر واهل موسيقي واقعي هرگز اورا از ياد نخواهد برد.
يادش گرامي باد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 19:12  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

عشق واقعي

زماني عاشقي وميتوني ادعا کني عشقت واقعيه که رهاش کني...

در قفس رو باز کني و بزاري پرنده ي قشنگت پرواز کنه...

آزاد،آزاد...

بزار اونقدر بره که تو انتهاي آسمون ببينسش...

مطمئن باش اگه دلش عاشق باشه

 وبرگشتني باشه

 برميگرده ...

اما اگه بر نگشت...

بسپرش دست خودش...

بذار اونقدر پرواز کنه تا به اون جايي که ميخواد برسه

 به همون جايي که دل کوچيکش شاد باشه واحساس سعادت کنه

 و تو رو تو رويات خوشحال کنه

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 18:44  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

نجات از مرگ حتمي

درود

همچنانكه متوجه شده ايد چون وبلاگ متعلق به شخص خودم نمي دانم  هيچوقت دوست ندارم از خودم بنويسم و همه موارد براي عزيزاني است كه ما رالايق ميدانند گرچه تحفه درويشي بيش نيست.

ولي چون امشب از مرگ حتمي نجات يافته ام بعنوان ياد بود وخاطره كه زنده باشد وبماند اين مطلب را مينويسم:

از روز ۲۸اسفند۱۳۸۶ پس از برگشتن از اداره به شدت مريضم به صورتي كه فقط بزاي زفع حاجت از جا برمي خيزم آنهم به زحمت بيش از ۶ كيلو وزن كم كرده ام به شدت ضعف بر تمام تنم مستولي بود فشارم پايين آمده بود به زحمت با همياري همسرم به درمانگاه امام رضا رفتم پس از كلي معطلي پزشك سرم و تعدادي تقويتي تجويز نمود .! خوب تا اينجا كه اتفاقي نيفتاده؟!.

اما خانم براي تهيه داروها به داروخانه شبانه روزي جنب درمانگاه رفت و پس از ۱ ساعت انتظار داروها آوردند براي تزريق به اتاق مخصوص رفتيم تزريقاتي كه خداوند خيرش دهد رنگ وروي ما را كه ديد يكي مارا روي تخت گذاشت سرم را وصل كرد يكي داروها را از نايلون بيرون ما آورد يكي از آمپولها را در سرم ريخت پرسيد فشار خون داري با تعجب گفتم : افت فشار خون دارم فشارم پايينه گفت پس اين را براي چي بهت دادن گفتم چي گفت آمپولي كه فشار را پايين مي آورد؟؟؟؟؟؟!!!!!!

خانم و تزريقاتي باپزشك مشورت كردند اصلا همچين موردي در نسخه نوشته نشده بود . و دارو كاملا متضاد و اشتباهي تزريقاتي گفت من از ۱۰۰نفر كه سرم تزريق ميكنم از يكي ميپرسم كه بيماري شما چيه و چگونه ؟ وگرنه دارو را در سرم مي ريزم و ....

اگر فقط چند ثانيه نگاه نمي كرد دارو تزريق مي شد فشار من كه پايين بود به شدت افت ميكرد وطبق نظر پزشكان با اين ضعفي كه بر تمام بدن من مستولي است امكان زنده ماندن كمتر از درصد بود.

در ميان اقوام و دوستان وهمسايگان قربانيان زيادي به خاطر داروي اشتباه سراغ دارم. شما چي ؟

اگه شما جاي من بوديديد چكار مي كرديد؟ اصولا تكليف اين اشتباهات چيست؟

چگونه از حق خود دفاع مي كرديد ؟ در كل چكار كنيم ؟

اگر اتفاقي مي افتاد چه كسي پاسخگو بود؟

براي يك هشدار يك بيدار باش و يك پيش بيني لطفا نظر و نشر دهيد

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 5:39  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

بهترین های بانو قمرالملوک وزیری

از کوری چشم فلک امشب قمر این جاست
آری قمر امشب به خدا تا سحر این جاست

آهسته به گوش فلک از بنده بگویید
چشمت ندود این همه
، امشب قمر این جاست

آری قمر آن قمری خوش خوان طبیعت
آن نغمه سرا بلبل باغ هنر این جاست

شمعی که به سویش من ِ جانسوخته از شوق
،
پروانه صفت باز کنم بال و پر این جاست

تنها نه من از شوق سر از پا نشناسم
یک دسته چو من عاشق بی پا و سر این جاست

مهمان عزیزی که پی دیدن رویش
همسایه همی سر کشد از بام و در این جاست

ساز خوش و آواز خوش و باده ی دلکش
ای بی خبر آخر چه نشستی ؟ خبر این جاست !

آسایش امروزه شده درد ِ سر ِ ما
امشب دگر آسایش بی درد ِ سر این جاست

ای عاشق روی قمر
، ای ایرج ناکام !
بر خیز که باز آن بت بیداد گر این جاست

آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود
،
بازآمده چون فتنه ی دور قمر این جاست

ای کاش سحر نامده
، خورشید نزاید ،
کامشب قمر این جا ، قمر این جا، قمر این جاست

محمد حسین شهریار


بهترین های بانو قمرالملوک وزیری - 1338.1284ش

01 - Avaz-e Hosseini-Shahnaz
Taar:NeyDavoud-Sher:Nezam Vafa
02 -
Avaz-e Abuata - Be Yad-e Mirzade Eshghi
Violon:YaHaghi
03 -
Avaz-e Masnavi Afshari
Taar:Ney Davoud-Sher:Sadi
04 -
Gham Angiz o Gilaki
Folout:Yaghoub Khan-e Rashti
05 -
Avaz-e Bayat-e Turk
Taar:Ney Davoud-Sher:Sadi
06 -
DastGah-e ChaharGah
Violon:Mousa Ney Davoud-Sher:Foroughi Bastami
07 -
Shoushtari Mansouri
Taar:Ney Davoud
08 -
Aman Ze Hejre Rokhe Yar(Shour)
09 - Jan-e Man(Shour)
10 - Moseme Gol(Dashti)
11 - Gerye Kon(Dashti)
12 - Shamo Parvaneh(Bayat Turk)
Taar:Ney Davoud
13 -
HezarDastan(ChaharGah)
Taar:Amir Arsalan Khan Dargahi
14 -
Be Gardeshe Farvardin(Mahour)(Be Yade Darvish)
Taar:Amir Arsalan Khan Dargahi

 

منبع: وبلاگ عاشقانه



+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 5:5  توسط سید نظام الدین دلفانی   | 

بهار


بوي باران ، بوي سبزه ، بوي خاک
شاخه‌هاي شسته
، باران خورده ، پاک
آسمان آبي و ابر سپيد
برگهاي سبز بيد
عطر نرگس
، رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم کبوترهاي مست

نرم نرمک ميرسد اينک بهار

خوش بحال روزگار
خوش بحال چشمه‌ها و دشتها
خوش بحال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش بحال غنچه‌هاي نيمه‌باز
خوش بحال دختر ميخک که ميخندد به ناز
خوش بحال جام لبريز از شراب
خوش بحال آفتاب

اي دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمي‌پوشي بکام
باده رنگين نمي‌بيني به جام
نقل وسبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن مي که مي‌بايد تهي است
؛

اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر کامي نگيريم از بهار
گر نکوبي شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش مي‌شود هفتاد رنگ
...

فريدون مشيري
بهار را بشنويد با صداي استاد شجريان

 
گلچيني از تصنيف هاي محمدرضا شجريان
هديه ي نوروزي ما

01 - Asemane Eshgh
02 - Astane Janan
03 - Booye Baaraan
04 - Bote Chin
05 - Dar Kiyal, Rumi
06 - Darvak
07 - DelBordy
08 - Doosh Doosh
09 - Meykhane
10 - Paye Lang
11 - Sarv-e KhaJel
12 - Sheydayi
13 - Tond Tond
14 - Ze Man Negaram

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 3:53  توسط سید نظام الدین دلفانی   |