تبليغاتX
هدیه بدانهاکه جهان راگونه ای دیگرمینگرند

هدیه بدانهاکه جهان راگونه ای دیگرمینگرند

آنچه ازسوز آتش دل هرعاشق برآید((دلفان آتش))

اشک

حلقه زد اشک ز بغضی که گرفته است گلو

 

داروی درد شراب است ، که بشکست سبو

 

گفتم ای اشک میا ، چهره من جای تو نیست

 

خون دل آمده پیش از تو ، به مژگان و به رو

 

بال و پر سوخت ، کسی شاهد این قتل نبود

 

دادن جان مرا، بهر خدا، شمع بگو

 

حاصل عمر من این قلب دو صد چاک من است

 

دل صد پاره ، بیا، کن به یکی بوسه رفو

 

چهره زرد است به سیلی کنمش سرخ ولی

 

ترسم آخر که بیفتد ، به رخم چشم عدو

 

راز این دل به جز از باد بهاری نشنید

 

ای صبا راز نگه دار و به کس هیچ مگو

 

جام می در کف هر خام نباید دادن

 

ساقیا جام به من ده که منم عاشق او

 

بس که اشک آمده از دیده دیوانه من

 

گِل شده خاک ره و پای در رفته فرو

 

دادی از کف چو منی،رفتی و کردی بیداد

کی شود بهر تو پیدا چو من راز، بگو
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 23:46  توسط سید نظام الدین دلفانی   |