امروز را به خاطر بسپار....
امروز را به خاطر بسپار
امروز را که وقت دیدار رقم خورده است
و تو از آنسوی دیوار دوستی
صدایم می کنی
صدایی همرنگ تنهایی و دوری و.....
نمی آیی.....
نمی آیی و تصویر انتظارم را قاب می گیری
و.....
به دیوار هدیه می کنی
آری...
امروز را به خاطر بسپار
که من
سلام کردم
دوستی را عشق را و تو را
در حصار تنهایی
و سهم مهربانی ام را با تو تقسیم کردم
سهمی که با اشگهایم معطر شده است
و به خاطر بسپار
عشق ترک خورده ام را
در دستانت....
آنگاه در امواج تنهایی ام به آرامی غرق میشود
ای دوست
گامهای تو دیگر ناجی نیستند
و لحظه های بی تابی را شماره نمی کنند
و وسعت مهربانی را نمی فهمند
میدانم
از یاد خواهی برد
پلی را که بر دیوار عشق ساخته شد
وحائلی که مرا به تو میرساند و تو را به من
و لحظه لحظه بی قراری را
اما امروز را به خاطر بسپار
تا ار یادت نروم
ای آنکه زود آمدی و زود میروی.....
پروین ـ ع
