عاشقانه ، عارفانه ، صادقانه ، بی بهانه


عاشقانه ، عارفانه ، صادقانه ، بی بهانه


دوستت دارم
اسیرم در قلب مهربانت برای همیشه و تا ابد .
یک کلام ، تا ابد از ته دل دوستت دارم عزیزم.
مرا تنها نگذار ، با من باش و با یکدلی و یکرنگی دوستم داشته باش
خیلی دوستت دارم بیشتر از آنچه که تصور میکنی ،
از تمام دار و ندارم در این دنیا یک دل داشتم آن هم به تو تقدیم کرده ام
این دل شکسته ام برای توست و به عشق بودن تو زنده است...
لحظه به لحظه نام تو را زیر لب زمزمه میکنم ، لحظه طلوع
تا غروب خورشید و لحظه غروب تا سحرگاه فردا دلتنگ تو
هستم و در انتظار دیداری دوباره با تو...
تو تمام هستی منی ، با سرنوشت می جنگم تا به تو برسم ای هستی من..
به من محبت و عشق برسان که تنها امیدم به این زندگی تنها عشق توست.
همه عشقم ، همه هستی ام ، همه وجودم ، عطر نفسهایم
همه و همه برای توست....
سرت را بر روی شانه هایم بگذار و برایم درد دلهایت را در گوشم زمزمه کن...
شانه هایت را برای همیشه و تا ابد میخواهم ، بگذار من نیز سرم را بر روی آن
بگذارم و برایت از این قلب عاشقم بگویم....
دلم همیشه در جستجوی تو بوده است و همیشه آرزو داشتم
عاشق قلب مهربان تو باشم و در قلب مهربان و عاشقی مثل تو اسیر شوم...
اینک که تو را یافتم دیگر هیچ آرزویی از خدای خویش ندارم زیرا تو همان
آرزوی منی ای نازنینم!
باور داشته باش که بدون تو این زندگی برای من به معنای زنده بودن نیست
شاید زمانی که بعد از تو از این دنیا بروم ، باور کنی که زندگی بدون تو را
نمیخواهم و حتی یک لحظه هم طاقت بدون تو نفس کشیدن را ندارم!
با تو نفس کشیدن برای من شیرین است ، با تو زندگی کردن برایم
به معنای خوشبختی است ، با تو بودن برایم همان لحظه رویایی است ...
پس با من باش ، با من زندگی کن ، و با من بمان تا من نیز با تو عاشقانه
بمانم و لحظه به لحظه ، عاشقانه تر از همیشه از ته دلم بگویم :
خیلی دوستت دارم عزیزم





انتظار
قلبی در این سو در گوشه ای تنهای تنهاست و به انتظار تو است ...
به عشق تو این روزهای سرد و نفسگیر را می گذراند و به امید دیداری دوباره با تو
لحظه های پر از دلتنگی و تنهایی را پشت سر می گذارد...
قلبی در این سو دیوانه تو است و بدجور دلتنگ آن قلب مهربان تو است ....
لحظه ای به یاد این قلب عاشق من هم باش که در انتظار تو هنوز تنهای تنها
نشسته است و از غم دوری ات چشمهایش بارانی است ...
به عشق تو طلوع غم ها و غروب لحظه های بی حوصله را پشت سر میگذارم
تا روزی فرا رسد که تو را ببینم و در آغوش خویش بفشارم.
این قلبی که در این سو منتظر تو هست را بیش از این در انتظار نگذار
بیا تا سکوت تلخ و غمگین قلبم شکسته شود ....
در این گوشه از این دنیا ، یک دل تنها ، بی پناه ، سر به راه ، به انتظار تو
نشسته است و شبها به یادت به ستاره ها خیره می شود و تا سحرگاه
در غم دوری ات چشمهای بهانه گیرش را آرام میکند ...
در این گوشه از این خانه ، بی بهانه ، بهانه تو را می گیرد !
و ای کاش که تو در کنارم بودی و آرزوی این قلب بی طافتم را برآورده می کردی!
به خدا دوستت دارم ، تنها تو را و قلب مهربانت را !
این قلب بی طاقت ، عاشق ، ولی تنهای مرا بیش از این در انتظار خودت نگذار !
اینک که تو معنای واقعی عشق را برایم معنا کردی ، و درد عشق را در قلبم گذاشتی
و بعد از آن دردی بالاتر از عشق که همان درد دوری و انتظار است را در قلبم جا دادی
دوایی را برای این دردها به این قلب عاشقم برسان!
دوای دردم تویی ، محبت و عشق تو و حضورت در کنارم است ..
دوای دردم همان چشمهای زیبای توست که لحظه ای ، تنها لحظه ای به آن خیره
شوم !
قلبی در این گوشه از این دنیا ، بی پناه ، در این خانه ، بی بهانه ، چشم انتظار توست !
بیش این آن را در انتظار خودت نگذار ! به خدا بدجور دلش هوایت را کرده است !
به انتظار تو ، این لحظات سرد دور از تو بودن را می گذرانم تا همان روز رویایی فرا رسد!
همان روزی که تو را در آغوشم می فشارم و آرام آرام می شوم !






کاش عاشق نمی شدم
