تبليغاتX
هدیه بدانهاکه جهان راگونه ای دیگرمینگرند

هدیه بدانهاکه جهان راگونه ای دیگرمینگرند

آنچه ازسوز آتش دل هرعاشق برآید((دلفان آتش))

فرهاد

وقتی فرهاد کوه می کند

جسم شیرین را نمی دید اما همیشه با او بود

پیامی را دریافت یا ارسال نمی کرد اما همیشه با او بود

سخت و جانفرسا بود

اما با عشق بود

زنده بود

انتظاری نداشت شیرین قدر کارش را بداند

سختی او را بفهمد

چون عاشقش بود او را دوست می داشت

همه او را دیوانه می پنداشتند

متهم می کردند

توطئه می کردند

بکشند بزنند

اما فرهاد فقط عشق و نیکویی را می دید

همه نیکی همه خوبی همه زیبایی

همه گفتار ها وشنیدارهای روا وناروا را خوب و پسندیده و سزا می دانست

اصلا ناراحت نمیشد

آخه عاشق بود

اصلا خسته نمی شد

آخه امید داشت

اما...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 7:41  توسط سید نظام الدین دلفانی   |