کوچ
عاقبت بر این دلم پا مــــــــــی گذارم می روم
این دل سر گشته را جـــــا می گذارم می روم
این دل آشفته را چون لالــــــــــــه های داغدار
در چمن بهر تمــــــــــــاشا می گذارم می روم
می کنم این سینه را همچون شقایق چاک چاک
چشم حسرت بین به گلــــها می گذارم می روم
دامــــــــن از دست شماها میکشم همچون نسیم
در دل شب رو بــــــه صحرا می گذارم میروم
یا چو توفان در تمام کــــــــــــــوچه باغ زندگی
شکوه ها با شور و غوغا می گــــذارم می روم
از دیار خسته این آشنایـــــــــــــــــان همچو رود
عاقبت هــــــــــــــــم رو به دریا میگذارم میروم
سید محمد رضا هاشمی زاده+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 19:58  توسط سید نظام الدین دلفانی
|
