به مویی بسته صبرم نغمه تار است پنداری
دلم از هیچ می رنجد دل یار است پنداری
چون یاد تو می آرم ، خود هیچ نمی مانم ......
ندارم اختیار گریه امشب
به در می گویم ای دیوار بشنو ....
با درشتی ساز تا نرمی رسد .......
راحت هستی و رنج نیستی
بر شما بگذشت و بر ما هم گذشت ....

گریه شد سد گلو ورنه به استقبالت
جان همی خواست در آید چه کند راه نجست
مبادا سیل اشکم محو سازد حرفی از نامه
به دستی نامه از قاصد به دستی چشم تر گیرم
دردم نه همین است که بستند پرم را
ترسم نرسانند به گلشن خبرم را
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 11:49  توسط سید نظام الدین دلفانی
|
زندگي مثل دوچرخه سواري است . مادامي که رکاب بزني زمين نمي خوري
عشق مثله ساعت شني يه همزمان که قلبت رو پرميکنه مغزت رو خالي ميکنه
رفاقت قصه تلخي است كه از نامش گريزانم
بالاترين امتياز جواني، مستي و بيخبري است. (آندره ژيد)
جايگاه ما در هيچ سرزميني نيست، جايگاه ما حتي در كره زمين هم نيست، منزل حقيقي ما قلب كساني است كه دوستشان داريم و دوستمان دارند
به کدام ملت هست اين ..... به کدام مذهب هست اين که کشند عاشقي را... که تو عاشقم چرايي... به طواف کعبه رفتم.... به حرم راهم ندادند... که برون در چه کردي که درون خانه ايي.... به قمار خانه رفتم... همه پاکباز ديدم... چو به صومعه رسيدم... همه زاهد ريايي.. در دل زدم من... که يکي ز در درامد.. که... درا درا عراقي که تو هم از ان مايي.....
داني که چرا ز ميوها سيب نکوست: نيمي رخ عاشقست نيمي رخ دوست اين زرد و سرخي که در او مي بيني: زرديش رخ عاشقست سرخيش رخ دوست

من يه هواي تازه ام . نه انعکاس پنجره ميخوام سکوت کوچه رو . ترانه بارون بکنم دلارو به ضيافت ترانه مهمون بکنم بغض ترانه سنگيه . من ولي جنس شيشيه ام دل رو به غربت نزدم . تيشه نخورده ريشه ام بغض ترانه سنگيه . من ولي جنس شيشيه ام تنها دليل بودنم . خوندن اين ترانه هاست زخم هزار تا خاطره تو دل عاشقانه هاست تنها دليل بودنم . خوندن اين ترانه هاست زخم هزار تا خاطره تو دل عاشقانه هاست

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 19:8  توسط سید نظام الدین دلفانی
|