تبليغاتX
هدیه بدانهاکه جهان راگونه ای دیگرمینگرند - بي خبر و بي هنر آمد و رفت

هدیه بدانهاکه جهان راگونه ای دیگرمینگرند

آنچه ازسوز آتش دل هرعاشق برآید((دلفان آتش))

بي خبر و بي هنر آمد و رفت

دیوان حافظ موجود در گوشی موبایلم را گشودم به 5 نفر از دوستان که با هم بودیم گفتم هر کدام یک عدد بگویند و نیت کنند تا فال بگیریم برای همه هر آنچه باید گفته شد برا خودم با ذکر هو نیت کردم و عدد 111 را که نما اولین و آخرین و بهترین هست را انتخاب کردن و این مضمون دلم را لرزاند و حضرت حافظ فرمود:


ديدی که يار جز سر جور و ستم نداشت

بشکست عهد وز غم ما هيچ غم نداشت
يا رب مگيرش ار چه دل چون کبوترم
افکند و کشت و عزت صيد حرم نداشت
بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه يار
حاشا که رسم لطف و طريق کرم نداشت
با اين همه هر آن که نه خواری کشيد از او
هر جا که رفت هيچ کسش محترم نداشت
ساقی بيار باده و با محتسب بگو
انکار ما مکن که چنين جام جم نداشت
هر راهرو که ره به حريم درش نبرد
مسکين بريد وادی و ره در حرم نداشت
حافظ ببر تو گوی فصاحت که مدعی
هيچش هنر نبود و خبر نيز هم نداشت

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 2:40  توسط سید نظام الدین دلفانی   |