شوق ديدار
شوق
ديدار تو بر اين دل تسلی ميدهد
زين
سبب در اين مصيبتها شکيبا مانده است
در
ميان بحر غمها زورق قلبم شکست
قايق
بشکسته سرگردان به دريا مانده است
سهم
من از گردش دور زمان شادی نبود
بار
سنگينی ز ناکامی و غمها مانده است
کاش
بودی و ميديدی چه دردی ميکشم
ای
طبيب من ؛ مريضت بی مداوا مانده است
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 20:45  توسط سید نظام الدین دلفانی
|
