عاشقم بر همه عالم
به جهان خرم از آنام که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
به غنيمت شمر ای دوست دم عيسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کاين دم از اوست
نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل
آنچه در سر سويدای بنی آدم از اوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است
به ارادت ببرم درد که درمان هم از اوست
زخم خونينم اگر به نشود به باشد
خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
ساقيا باده بده شادی آن کاين غم از اوست
پادشاهی و گدايی بر ما يکسان است
که برين در همه را پشت عبادت خم از اوست
سعديا گر بکند سيل فنا خانهی دل
دل قویدار که بنياد بقا محکم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
به غنيمت شمر ای دوست دم عيسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کاين دم از اوست
نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل
آنچه در سر سويدای بنی آدم از اوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است
به ارادت ببرم درد که درمان هم از اوست
زخم خونينم اگر به نشود به باشد
خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
ساقيا باده بده شادی آن کاين غم از اوست
پادشاهی و گدايی بر ما يکسان است
که برين در همه را پشت عبادت خم از اوست
سعديا گر بکند سيل فنا خانهی دل
دل قویدار که بنياد بقا محکم از اوست
+ نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 11:23  توسط سید نظام الدین دلفانی
|
